X
تبلیغات
رایتل

..... غزل ، عشق است ......

شعرهای نارس و حرفهای ناتمام من- علی محمد محمدی-

خورشیدِ چشمت...


دردت به جان هر چه کَس دارم چرا کِز کرده ای !؟

خورشیدِ چشمت را به خونِ گریه قرمز کرده ای !


خانم ! نمی دانی که با اندوه جانکاهت مرا

از زندگی که هیچ ، از مُردن هم عاجز کرده ای !؟


لب وا نکردی و مرا دلتنگ تر از آنچه بود

با آن دهان کوچک - چون شعر، موجِز - کرده ای !


حاشا نمازم رو به قبله از تو روگردان شوم

ای عشق ! اینگونه حرامم را تو جایز کرده ای !


با چار مصراع مقفّا از دوبیت مژّه هات

گویی تلمّذ در کلاسِ شعرِ فایز کرده ای !


نقشِ رخِ زیبات ، "مانی" را به چالِش می کشد

با چشم خود صدها غزل، تلقینِ حافظ کرده ای !


از پیچشِ زلفِ تو سرپیچی ، محال است و مرا

در بندِ آن اندوهِ بی پایان و غامِض کرده ای !


[ شنبه 3 اسفند‌ماه سال 1392 ] [ 01:05 ] [ علی محمد محمدی ] [ 140 نظر ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه