X
تبلیغات
رایتل

..... غزل ، عشق است ......

شعرهای نارس و حرفهای ناتمام من- علی محمد محمدی-

1) همایش ملی " مانگ و مانشت "بزرگداشت شاکه و خانمنصور 2) دانلود شعر کردی " واران "

   همایش ملی " مانگ و مانشت "


            بزرگداشت دوتن از مفاخر ادبی استان ایلام


                        شاکه و خانمنصور





بالاخره این مطالبه وخواسته ی مردم استان ایلام خصوصاً مردم دو ایل بزرگ کلهر و ارکوازی محقق شد و همایش ملی بزرگداشت این دو شاعر نامی کُرد در روزهای یکشنبه و دوشنبه 27 و 28 مهرماه 93 در دو شهر ایوان و ایلام برگزار می شود افتتاحیه مراسم راس ساعت 9 صبح روز 27 مهرماه با تلاوت قرآن ونواختن موزیک سرود جمهوری اسلامی ایران و قرائت پیام وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی توسط مدیر کل ارشاد استان ایلام در تالار " الماس شهر " ایوان کلید میخورد و پس از خیر مقدم استاندارایلام و امام جمعه ایوان ، یکی از مقاله های منتخب همایش توسط نویسنده اش به سمع و نظر حضار می رسد تا در ادامه


                          دکتر میر جلال الدین کزازی


به ایراد سخنرانی پیرامون این دو شاعر برجسته ی کُرد  بپردازد 

موسیقی مقامی و شعر خوانی شاعران مطرح از جمله


                       عبدالجبار کاکایی و دکتر بهروز یاسمی


از دیگر برنامه های صبح اولین روز همایش است

بعد ازظهر نیز ادامه ی برنامه با سخنرانی و خیر مقدم فرماندار ایوان آغاز می گردد و ضمن قرائت مقاله ای دیگر از مقاله های منتخب  کلیپ زیبایی در موضوعیت شاکه و خانمنصور پخش خواهد شد اجرای موسیقی کُردیو نیز شعر خوانی شاعران


                                دکتر خالصی و استاد ظاهر سارایی


و اجرای هوره با صدای گرم و گیرای


                             صیقُلی کشاورز


 از دیگر برنامه های عصر روز اول همایش خواهد بود


برنامه ی روز دوم همایش  ساعت 9 صبح دوشنبه 28 مهر 93 در سالن اجتماعات مجتمع فرهنگی هنری اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی ایلام برگزار میشود به احتمال قوی


               حجت الاسلام یونسی مشاور امور اقوام رییس جمهور


سخنران و آغازگر مراسم خواهند بود

اجرای مقاله ها بصورت پاورپوینت و سخنرانی دکتر کریمی دوستان - رییس دانشکده ادبیات دانشگاه تهران - و نیز کنسرت موسیقی


                                         جواد شوهانی


برنامه های صبح دومین روز جشنواره است عصر نیز از ساعت 14 برنامه ی اختتامیه خواهد بود که قرائت مقاله های منتخب و شعرخوانی شاعران ، اجرای موسیقی توسط


                                     علی محمد ارسلانی


   و اعلام بیانیه کمیته داوران و معرفی مقاله های برتر و تجلیل از آنها و اهدای جوائز خواهد بود


تاکنون بیش از 40 مقاله از پژوهشگران ، شاعران و کارشناسان و  اهالی ادب به دبیرخانه همایش رسیده که 10 مقاله از میان آنها به انتخاب کمیته غلمی و داوران برگزیده خواهد شد

در ادامه ی مطلب زندگینامه و شرح حال این دو شاعر کُرد تبار جهت شناخت بیشتر برای مخاطبان نازنین قرار داده می شود


         

                                                            علی محمد محمدی                                    

                                                 دبیر همایش ملی " شاکه و خانمنصور "


.................................................................................................................................................................



دانلود شعر کُردی  واران  - علی محمد محمدی


.................................................................................................................................................................


زندگی نامه  و چند شعر شاکه و خانمنصور در ادامه ی مطلب

 

 

شاکه و خان مه ­سۊر


  • ظاهر سارایی

 

Zahersaraei@gmail.com


"شاکه " و " خان مه سۊر / منصور " نام دو تن از شاعران بزرگ و کردی سرای استان ایلام است که چون شیر و شکر به هم آمیخته­اند و معجونی مفرح و شگفت ساخته اند ؛ به گونه­ای که  نمی توان از هم جدایشان کرد .

هم­سرایی شاعران پیشین این دیار منحصر به این دو نبوده است ؛ "ترکه" و نجف " تالی این دو­اند و خبرهایی از هم­سرایی شاعران دیگر نیز به ما رسیده است ، از آن جمله  شعری در دست  است که در طی آن چهار شاعر نام آور یعنی : ترکه و نجف و  "خانه "  و "نوره"  در موضوع واحدی مشترکاً یه شکرافشانی پرداخته­اند .به هر حال عهد عجیبی بوده که شاعران هم عهد برخلاف امروز ، با دیگر شاعران دوست و قرین و هم­سرا بود اند و به یک دیگر عشق می ورزیده و وفاداری  می­کرده اند .

در باب سال­زاد خان منصور گفته اند : به سال 1105هجری قمری در منطقه­ی " جوزر " ایوان امروزی پای به عرصه­ی وجود نهاده است .[1]

ظاهرا دقت و قاطعیت این تاریخ را باید با تردید تلقی کرد و درست­تر آن است که او درسال­های نزدیک به این تاریخ متولد شده است ،  و این سال ها مقارن بوده است با حکومت صفویه و پایان پادشاهی شاه سلیمان (1106-1077) و آغاز سلطنت سلطان حسین صفوی ( 1106-1125) .

در اشعار شاعر ، تنها یک قرینه­ی تاریخی دیده می­شود و آن واقعه­ی جنگ قندهار است و این جنگ یه سال 1146 آغاز و 1150 پایان پذیرفته­است که در سطور دیگر به آن خواهیم پرداخت .با این نشانه ، مشخص می شود که خان منصور در این جنگ در کسوت یکی از فرماندهان نیروهای محلی و ایلی در رکاب نادرشاه افشار بود ه و  احتمالاً چهل پنجاه سالی سن داشته است .

مرگ او را بین سال های 1175 و 1177 هجری قمری ذکر کرده­اند .[2]

او از شاعران و شهسواران ایل بزرک و معروف کُرد یعنی کَلهُر بوده  و به نقل از منابع شفاهی ، خان منصور پسر میرمیدان ، پسر منصور خان اول پسر محمد جعفر گپو پسر محمد حسن خان پسر اسد خان بود ه است .[3] که بعد از واقعه­ی " قلعه­ی شمیران " به حکومت  ایوان و حوالی آن رسیده و با اقتدار و خوش­نامی ریاست وسیادت می­کرده است .

واقعه­ی قلعه­ی شمیران آن بوده که حاکم ایوان که گویا نام او علی­خان بوده ، از پرداخت مالیات به دولت مرکزی سرباز می­زده و با عثمانی ها زد و پیوندی داشته و شاه صفوی و یا به روایت ضعیف­تر نادرشاه  نسبت به او بی اعتماد بود ه­است ؛ لذا نیروهایی را برای منکوب کردن این حاکم متمرد گسیل داشته و به پشتیبانی عناصر محلی که خان منصور یکی ازآنان بوده ، حاکم و طرفدارانش را در قلعه­ی شمیران محاصره می­کنند . نهایتاً این درگیری به نابودی کامل محاصره شوندگان می­انجامد و خان منصور حاکم بلامنازع ایوان می شود و بر مسند ریاست آن خطّه تکیه می­زند .[4]

خان منصور پس از رسیدن به سیادت و سروری  ، فرصت­ها و فراغت­هایی داشته که به کار حاکم شاعر و شادخوارو کامران و کامگاری چون او می­آمده است . گشت ِ کوه های بلند و پراز شکار " مانشت " و " بانکول " و سیر تفریحگاه­های خرّمی چون " سراب بازان "  و " سراب  خورّان" از دلبستگی­های او بوده و سخت به این گونه زیستن که همانا اغتنام فرصت و شادزیستن باشد ، تعلق خاطر داشته­است .

خان منصورِ حاکم ، یاوران و دلاورانی داشته که در عرصه­ی اداره­ی امور و دفع دشمنان ، یاری­اش می داده­اند اما او هم­سرا وهم­سخنی در میان هم­نشینان نمی­یافته تا با او نرد شعر ببازد و آینه­های رو­به­روی هم باشند ،  تا این که به گفته­ی معروف که گاه  با روایات مختلفی بیان می شود، هم­سرا و یار خود را می­یابد و او شاعر بینوا و دوره گرد ی یه نام " شاکه " بوده است که کسی طبعاً سال تولدش را به یاد نداشته وهمین قدر در باره­ی او نقل شده­است که از ایل "بولی " از توابع بخش چوارِ امروزی ِ شهرستان ِ  ایلام  بوده است .

اودر هیئت فروشنده­ی خرده­پا و دوره­گردی در اطراف و اکناف می­گشته و کسب معاش می­کرد ه­است .شرح پیوستن شاکه به خان منصور جالب وشنیدنی است که البته در این مختصر نمی­گنجد اما حاصل بحث آن است که او فی البداهه ابیات خان منصور را پاسخ گفته و شگفتی او را برانگیخته­است که خود آغازی بوده است بر دوستی و برادری  و هم­سرایی این دو شاعر خوش ذوق ؛ و این واقعه مصداق این بیت طبیب اصفهانی است که گفته :

بنازم به بزم محبّت که آن جا

گدایی به شاهی مقابل نشیند

پس از این ماجرا ، شاکه چونان یکی از خویشاوندان ومحارم ، قرین خان منصور بوده­است  وبا هم به سیر وسیاحت در کوه و دشت پرداخته و از فرصت­ها بهره­ها گرفته و اشعار هم­دیگر را جواب گفته یا تکمیل می­کرده­اند . این هم­سرایی چنان بوده که یا مصراع­های هم را کامل می­کردند یا معماهای هم را پاسخ می­گفته­اند . پاره­ای از این اشعارشان چنان به هم آمیخته است که نمی توان از هم تمیزشان داد ، اما استقلال بخشی از شعرها آشکار است ؛ مثلا شعری که خان منصور به یاد و دیار در زمان محاصره­ی قندهار سروده ، مسلم است که از اوست  وشعری که شاکه در مرگ خان منصور سروده طبعاً زاده ی طبع وی می­باشد .

خان منصور اگر چه اغلب ایام را به کام­روایی سپری کرده اما زندگی­اش خالی از وقایع و سوانح رنج­آور نبوده است .او به مثابه­ی یکی از حاکمان مورد اعتماد صفویه و افشاریه می بایست در جنگ­ها و لشکرکشی­ها عنداللزوم شرکت کند و به ماموریت­هایی که به او واگذار می­شده ، برود . روایات  و منابع شفاهی دو واقعه را روایت کرده­اند که منجر به احضار شدن او به پایتخت وغیبت هفت ساله­اش شده­است . یکی از این وقایع را احضار شدن جهت مبارزه با پهلوانی بیگانه ذکر کرده اند که نهایتاً خان منصور در حضور پادشاه ایران این پهلوان را به شیوه­ی مبارزه ی محلی رایج در ایلام و معروف به " جریت وازی " از پای در می آورد . آن نوع مبارزه چنان بوده است که دو مبارز، سوار بر اسب به تاخت مشول می­شدند و گرزهایی را در حین تاخت به سوی هم پرتاب می کرده­اند .

واقعه­ی دیگر که جدی­تر می نماید ، ماجرای شرکت جستن خان­منصور در محاصره­ی شهر قندهار است که وی سمت فرمان­دهی ایل کلهر را در این نبرد برعهده داشته­است . شرح جنگ قندهار در کتاب " تاریح ایران از آغاز تا انقراض قاجاریه " و به قلم استاد اقبال آشتیانی چنین آمده است :" نادرشاه پس از آن که از جانب نواحی شمال و مغرب ایران آسوده خاطر شد ، به سمت مشرق توجه کرد و اول به فکر برانداختن آشیانه­ی افاغنه­ی غلجایی یعنی قندهار که گورکانیان هند نیز از آن جا پیوسته در خاک ایران تحریکات می کردند ، افتاد و این شهر در این تاریخ در دست حسین غلجایی برادر محمود افغان بود .

پس از رسیدن نادر به پای حصار قندهار ، چون دانست که گشودن آن جا به حمله میسّر نیست ، تصمیم گرفت که با طول دادن محاصره محصورین را از پای درآورد . به همین نیّت در مقابل قندهار شهری تازه به نام نادر آباد ساخت و مراوده­ی قندهار را با خارج قطع نمود و تا یک سال آن جا را درحصار داشت . عاقبت دید که افاغنه به واسطه­ی داشتن آذوقه ی کافی هنوز می توانند تا مدتی مقاومت کنند . این بود که حکم به حمله داد و بختیاری های همراه نادر یکی از برج های شهررا به حمله گرفتند و قندهاردر 23 ذی الحجه  1150 از پای درآمد."[5]

به احتمال نزدیک به واقع ماجرای غیبت هفت ساله­ی خان منصور مربوط به این واقعه است ؛ چه ، در رکاب با نادشاه  به جنگ در اطراف واکناف مشغول بوده است .

شاکه دراین ایام چون مصیبت زده­ای در محلی به نام " کن که­و " می نشسته و چشم انتظار برگشتن خان بوده م حتی چنان دراین کار افراط می­کرده که مورد تمسخر دیگران قرار می­گرفته­است .

 در شعر قندهار که شاید اصیل­ترین و والاترین شعر خان منصور باشد ، از دوری اهل و عیال وخاصه همسر مهربانش " شاه­پرور " بسیار اظهار دلتنگی کرده و غم غربتی جانکاه دامنگیرش شده­است . او به دیدن کوه­های سربه فلک کشیده­ی هندوکُش به یاد بانکول و مانشت افتاده و آرزو کرده که کاش پرنده­ای می شد و  از فراز بانکول ، ایوان را می نگریست . او امید چندانی به زنده ماندن و برگشت نداشته و با این وصف از سر میهن­پرستی گفته است ، اگر در این جنگ کشته شدم ، جانم فدای ایران باد . و خواسته کسی در سوک او گریه نکند و شخصی را به نام "دارابگ "که لابد از بستگان و معتمدان او بوده ، جانشین خود در ایوان اعلام کرده است .

در بخشی دیگر از این شعر افغانیان ابدالی را" خونخوار و خونریز" معرفی کرده و آنان را مانند جن­هایی دانسته که روزها در میان درختان پنهان می شوند و شب ها به جنگ مشغول می­شوند . درجایی دیگر از این شعر گفته که امروز به بزم سرداران و بزرگان رفتم و زیبارویان مجلس را دیدم و با دیدن آن ها به یاد اهل وعیال افتادم .

 به هر روی ، خان منصور پس از هفت سال که در رکاب نادرشاه افشار به اعاده­ی امنیت و آرامش به ایران مشغول بوده و با دشمنان ایران به نبرد پرداخته ، به زادگاه مراجعه می کند و پیر وجوان از بازگشتش خوشحال می­شوند و البته خوشحال­ترین در این میان همانا " شاکه " است و بیت معروف :

‌‌‌گوڵ سووسه­ن  چڕێ   ئه­و  سه­ردیاران

وه   ت ِ  مزگانی  هاته­وه  یاران ،

یادگار این بازگشت است .

شاکه و خان منصور چونان دو شاخه از یک رود ، بعد ازفترتی هفت ساله بار دیگر آغوش به روی هم می­گشایند و در پیوندی دیگر، بازار شعر و شاعری را گرم می­کنند ؛ بار دیگر به شکار می­پردازند ؛ چشمه­ها و سیاحتگاه­های خوران و بازان را سیر می کنند ؛ از فراز بانکول و مانشت به ایوان می نگرند ؛ آب­تنی دحتران را در میان چشمه­ها و رودخانه­ها دزدانه می نگرند و با زبانی سرشار از زیبایی و طراوت و پاکیزگی وصف می­کنند . از هیاهوی کوچ و آوای شبانان و زندگی ایلی و عشیره­ای لذت می برند و عناصر شعری خود را از اجزای طبیعی پیرامون خود می­گیرند . تشبیهات و استعارات و توصیفاتشان اغلب حسی و عینی است . چندن به مفاهیم انتزاعی و عقلی نمی اندیشند ؛ معشوق و زیبارو را به آهوی پیشاهنگ گله ، مرغابی ، بزکوهی ، گل سرخ ، قرص قمر و... تشبیه می کنند .گاه در توصیفات جزءنگر هستند و مثلا به نوع پوشش زیبارویان وذکر نام آن ها می پردازند و حتی حرکاتشان را لحظه به لحظه گزارش می دهند .

گذشت زمان و نشستن گرد پیری بر سرو روی  آنان ، گاه مرگ اندیششان می کند و برگذشته­ی خویش حسرت می خورند و از پیری و بی رونقی بازار عشق ورزی شان شکوه می­کنند .

خان منصور احتمالا در شب نشینی­ها و در حضور یاران وبزرگان جهت تفریح اوقات  ، معماهایی دشوار طرح می کرده و شاکه ارتجالاً به این معماها پاسخ­های شیرین می داده و حاضران را به شگفتی وا می­داشته­است . گویا بزرگان ، گاه  خان­منصور را به این سبب که  دوره گرد گم­نامی چون شاکه  را رفیق گرمابه و گلستان خود کرده  ، سرزنش می کرده اند و از او می خواسته­اند شاعری دیگر را از سرشناسان و معروفان ایل، یار شعر خود کند و طرح این معماها برای اثبات این نکته بوده که کسی واقعاً جز شاکه این اهلیت را ندارد .

چنان که رسم روزگار است ، کام خان منصور و طبعا شاکه گاه از مصایب و درد هایی تلخ می­شده­است . یکی از این تلخ­کامیها مرگ " شاهان " فرزند برومند  و مورد علاقه­ی خان بود ه­است .گفته اند خان منصور ، شاهان را در بازی مبارزه گونه­ی " جریت وازی " که پیشتر به آن اشاره شد ، ناخواسته بر اثر برخورد حربه ای کشته است و ازاین بابت احساس رنج و درد مضاعف می­کرد .  خان منصور با دیدن گل­های شکفته و آوای پرندگان خوش­خوان به یاد شاهان می­افتد و دردمندانه می گوید : شاکه شاهان کو؟ و شاکه برای کاستن از کوه  اندوه خان  ، متذکر می شود که دنیا تا به حال به کسی وفا نکرده و هرکه  آمده ، رفته  و در این سرای سپنج هیچ نشانی از شاهان و پیغمبران و بزرگان نمانده و البته شاهان نیز از این امر مستثنا نیست .

خان منصور ،  سرانجام تن به مرگ می سپارد و دنیا را با همه­ی زیبایی­هایش ترک می کند و شاکه را به سوک خود می­نشاند که شرح این سوگواری از مرثیه­ی سوزناکی که درمرگ خان گفته ، نمایان است . گویند شاکه سال ها پس از خان­منصورزنده بود ه است .

آن چه از اشعار این دو شاعر بزرگ باقی مانده ، قطعا نه کل آثار آن ها و نه دقیقاً عین آن آثار است . اشعار­شان سخت مورد توجه مردم بوده و " گورانی " خوانان و " هوره چڕان " غرب کشور ،  اشعار شان را به مناسبت های مختلف می­خواندند . صیت جمیل شعر شاکه و خان منصور ار تنگنای ایوان و حلقه­ی تنگ ایل کلهر گذشته ، پشتکوه و کرمانشاه و کردستان ولرستان و نواحی کردنشین عراق خاصه خانقین و مندلی را درنوردیده است  والبته طبیعی است که شعرهایی از این دست که از صدها صافی ذوق وضمیر می گذرند ، به مرور زمان از اصالتشان کاسته­شده وبه رنگ راویان درآمده باشد .

 تا آن جا که مطلعیم نسخه­های کهنی از اشعار شاکه و خان منصور در دست نیست وآن چه محققان تحت عنوان اشعار شاکه و خان منصور فراهم کرده­اند ، از سینه­ی راویان بر صفحه­ی کتاب نقش بسته است .با این وصف اصالت پاره ای از اشعار که به نام این دو شاعر اشاره شده یا متضمن قرینه­ای تاریخی چون جنگ قندهار است ، انکارناشدنی است . باری مجموع اشعاری که به قطع می­توان  از شاکه و خان منصوردانست یا انتسابشان پذیرفتنی است، کمتر از 250 بیت است . در مابقی اشعاری که به نام آن دو ضبط شده است ،  رد پای آشکارشاعران دیگر دیده می­شود چنان که شک نیست ، بخشی از آن­ها کلاً متعلق به شاعران دیگری است .

متاسفانه ناسخان و باسوادان غرب کشور مخصوصا مناطق شیعه نشین به دلایل ملا پیشگی و تربیت و تعصب مذهبی  تنها اشعار دینی و مذهبی را ضبط و ثبت می کرند و به شعرهای عاشقانه و توصیفی چندان توجهی نداشتند و حتی گاه با اکراه به آن­ها  می نگریستند و اگر شعری از این طیف برجای مانده و به دست ما رسیده ، کاتب و حافظ آن سینه­های صاف و بی­غش توده­ی مردم بوده­است . این بی توجهی و کم ذوقی که معلول تلقّی نادرست و بیمارگونه از مفهوم شعر بوده­است ، باعث شده تا گنجینه­های عزیزی از کف برود و با مرگ هر حافظی چیزی از حافظه­ی ما کم شود .

نظر یه این که اشعار شاکه و خان منصور ازصدها صافی وذوق و ذهن گذشته ، خواه ناخواه به مرور زمان تا حد زیادی شکل اشعار تغییریافته و لذا نمی توان به قطع در باب زبان شعری آن ها قضاوت کرد ، گرچه گهگاه رگه­های اصیلی از زبان کهن درشعرهایشان نمایان است و اشتراک زبانی شان را با زبان غالب و معیار شعری اکثرکردها موسوم به گورانی ( هورامی ) نشان می دهد .پیشتر در باب این زبان شعری سخن گفته ایم و این جا تکرار نمی کنیم . آن چه دراین مقام گفتنی است، آن است که روایان و حافظان، اشعارشاکه و خان منصوررا که به سبک غالب آن زمان یعنی کردی گورانی بوده با عناصربیشتری از از زبان محاوره و گویش­های محلی آمیخته­اند و بدین خاطر امروزی و نوتر به نظر می رسند .

شاکه  و خان منصور ،  از آرایه­های لفظی و معنوی در حد اعتدال استفاده کرده­اند و ازآن میان تشبییه و واج آرایی و انواع جناس­ها چشمگیرتر است و از دیگر آرایه­ها چون استعاره ( بیشتر مصرّحه ) ، اغراق ، تلمیح ، مراعات نظیر و ...نیز یه فراخور موضوع سود جسته­اند والبته به  ظرفیت­ها و ظرافت­های علم معانی بی توجه نبوده و احوال مخاطب را نیز از نظر دور نداشته­اند .

 راز زیبایی  و گیرایی اشعار شاکه و خان منصور اعتدال لفظ ومعنی ، مضامین خوش­گوار ، تصویرگرایی معقول و موسیقی آفرینی گوش­نواز در کلام است .  آن ها خوش­بختانه چندان توجهی به مضامین مورد علاقه­ی اهل چون و چرا و زاهدان عبوس و صوفیان آرمان گرا و دوراندیش نداشته­اند وشاید هم با عالم آن ها بیگانه بوده­اند و این باعث شده  مفاهیم و مضامین غریب و انتزاعی درشعرشان راهی نیابد و به دام مغلق­گویی و مبهم سرایی نیفتند و به جای وهم­اندیشی و ذهنیت­گرایی  عینیت­ها را بیان دارند و شعرشان سرشارازرنگ و بو زمزمه و موسیقی باشد .

باری ، شاکه و خان منصور به مثابه­ی آغازگران واقعی شعر کردی جنوبی دراستان ایلام وشاید در دیگر مناطقی که به این شاخه اززبان کردی سخن می گویند ، جایگاهی در خور دارند و می توان رود کی­های شعر کردی جنوبی شان نامید گرچه پیش از آنان "حنظله "­ها و " بوسلیک " های هم بوده باشند .

 

نمونه هایی از اشعارشاکه  وخان منصور :

 1

می گویند این ابیات ، بهانه ی آشنایی و دوستی عمیقشان را فراهم آورده است :

خان منصور :

 شوکرانه­م  پێد بوو بیناێ بان  ِ  سه­ر

شاکه :

 کووره  گڵاڵان لافاو گرته  وه­ر

خان منصور:

شوکرانه­م پێد بوو که­س سڕ نه­زانا

شاکه :سفێد په­ڕ له رۊ  سه­رزه­مین  شانا

2

خان منصور درابیاتی ، معمایی دشوار طرح کرده و شاکه ارتجالاً  آن ها را پاسخ گفته است :

شاکه ،  شارێ  دیم ، شاکه  شارێ  دیم

وه  دیده­ت  قه­سه­م  عه­جه­و  شارێ  دیم

بازارێ  له  برج  سه­رمه­نارێ  دیم

شه­روه­تێ  وه  ده س  دکاندارێ  دیم

دو باز  شه­ش دانگ  له  یه­ک  سڕپووش  دیم

ئووردی  عه­زیم  له  یه­ک  خرووش دیم

 پاسخ شاکه :

ماناێ ئه­و شاره

په­ریت  بواچم  ماناێ  ئه­و  شاره ؟

بازار  خوو  له­شه ، سه­ر خوو  مه­ناره

شه­روه­ت  خوو ده­مه  ، ده­س دکانداره

لێوه­ێلێ قه­نه  له­و قه­نه­هاره

دو باز  خوو  چه­مه  له  یه­ک سڕپووشه

ئووردی  خوو زڵفه  له­و  بان خرووشه

 

خان منصور :

سه­نگ سه­رباێر چه  مه­که­ێگه­ێ  ئاو

بێ­کۆره  و  بێ­گڕ  نه  کۊره  و  نه  ئاو ؟

شاکه :

گووشتێ  ها   ئه­و ده ر ،  تۊکێ   ها   ئه­و ناو

سه­نگ  سه­رباێر   که­و مه­که­ێگه­ێ  ئاو

 

3

گاه  خان، پرسش­هایی مگرح ، و شاکه در باب آن­ها اظهار نظر می­کرده­است . در شعر زیر ،  موضوع سوال این است که شهرنشینی بهتر است یا چادرنشینی؟

خان منصور :

شاکه ،  گیان خوه­ت ،  گیان  نازاران

شارنشین  خاسه  یا کورده ماڵان  ؟

شاکه :

شارنشین  خاسه  یه­ێ کارێ  گه نه

له شیم  ئه­و دۊا  قاپیه­ێل به­نه

4

در وصف دخترانی گفته اند که در چشمه به آب­تنی مشغول بوده اند :

خان منصور :

شاکه­ له­  سه­ر دا  شاکه­  له­  سه­ر دا

راس  باچه   په­ریم  ئمجا له   سه­ر دا

شاکه   تن  ئه­و شا  ده­­ س  له  خه­ێبه­ر دا

کی  گڕه­ێ  ئاگر  له  جه­سه­ت  وه­ر دا

شاکه :

خان له مابه­ێن خوڕان و بازان

جاگه­ێ عه­یش و نووش  که­مه­ن  درازان

گه­لی  کوورپه  دۊه­ت   درات  له  ماڵان

هێمان  هان  له  سن  هه­ێشت و نوو ساڵان

وه  لێوه­خه­نه  وه   تیره نازان

داخڵ  بۊن  له   ئاو سراو  بازان

له جه­ڵت  ده­رامان  قۊته  بۊن  له  ئاو

وه   په­نجه­ێ   شمشال  یه­ک  مه­ ێان  قه­شاو

له جه­ڵت  ده­رامان  قۊته  بۊن  له حه­وز

رۊ  حه­وز  پووشانن  چۊ تاڵه­ی  سه­رسه­وز

له وێنه­ێ  سه­ر سه­وز  مه­دان  له  رۊ  تاف

دان وه  تافه­ێلا زڵف  که­ڵاف  که­ڵاف

له  ئاو ده­رامان  جه­ڵا  دان سه­روه­ن

تیپ دان  چۊ  که­ڵڕه­م   دیار ده­روه­ن

له ئاو ده­رامان خاڵ وه  ره­ێشته­وه

خان  مه­سۊر نه­یدان وه مانێشته­وه ...

5

در وصف بهار گفته اند :

وه­هار وه­و خه­ێمه­ێ ره­نگاره­نگه­وه

هه­ ر مه­­لێ سازێ  گرت  وه   چه­نگه­وه

وه­هار  هاتگه چۊ حاکم  نوو

سیا دره­­ختان کرد  وه  سه­وزه  چوو

بڵبڵ  له چه­مه­ن   که­و  له  نساران

ئه­و  یه­ک  مه­چڕن  ره­وزه­ێ  وه­هاران

ره­نگ  ره­نگ  مه­گره­وسێ  هه­ر سوو له  کاوان

وێنه­ێ  عه­رووسێ  به یوو  له  باوان

شاکه  سه­رتیه­تان  وه  خه­ێمه­ێ  گوڵ  بوو

تڵسم  تووفان  زه­لان  باتڵ بوو

8

شاکه در سوک خان منصور گفته است :

مانێشت  پووشاگه  به­رگێ  له   مه­چیر

ئه­ڕا  خان مه­سۊر  نیه­چوو    وه  نه­چیر

بانکووڵ  پوشاگه  به­رگێ  له  دوار

ئه ڕا خان مه سۊر نیه چوو وه شکار

 



[1] - قاسمی ، محمدعلی ( با همکاری علی­رضا خانی ) ، دیوان کامل شاکه و خان منصور ، انتشارات صلاح الدین ایوبی ، چاپ اول ، 1379 ، ص 16  به نقل از محی الدی صالحی شاعر و ادیب اهل روانسر کرمانشاه . دیگران نیز این نظر را تکرار کرده­اند .

[2] -همان ، به نقل از عباس شهبازی از ایل مه­سۊری کرمانشاه .

[3] - همان ، ص 17 .

[4] - محمدی ، آیت الله ، جغرافیای تاریخی ایوان غرب ، ناشر: مولف ، چاپ اول ، 1376 ، صص 47-44.

[5] = تاریخ ایران ،  از آغاز تا انقراض قاجاریه ، حسن پیرنیا و اقبال آشتیانی ، انتشارات کتابخانه ی خیام ، صص 725-724.

[ سه‌شنبه 1 مهر‌ماه سال 1393 ] [ 00:03 ] [ علی محمد محمدی ] [ 50 نظر ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه