X
تبلیغات
رایتل

..... غزل ، عشق است ......

شعرهای نارس و حرفهای ناتمام من- علی محمد محمدی-

دکل را !

هزاران شُکر آن عَزّ وَ جَل را


که بخشید عزت، این مردِ عمل را !!



چنان عاشق به ملت بود ، در حرف


که شد ضرب المثل ، دیگر ملل را



چو شیران ، پوست از صندوق کَند  و ...


نماند از صید او ، روباهِ شَل را



چنان خالی شد آن صندوق، از ارز


که از موهای پُر پشتی ، کچل را !




...  و  تنها شانزده میلیارد ماند و


به   Uni *  داد این حدّاقل را



#


بیا صندوق ! ای معشوقه ی من !


به دور از پول نفتت ، هر خلل را



چنان می دزدمت در روز روشن


که دولتمرد سابق ، آن دکل را



بیا چون مادر چاوِز ، تو ای دوست !


دریغ از من مکن بوس و بغل را



چنان انداختم سنگی به چاهت


که 10 دولت نیابد راه حل را !



لولو آمد ممه را برد و خوردش


و خُشکانید از ته ، این دُمَل را



هزاران میلیارد از پول نفت و ...


به پایان بُردم این خواب و مَتل را



بریزید آب آنجا که بسوزد !!


"جهانی " کردم این ضرب المثل را



خدا عمری دهد تا که ببینم


رئیسانِ پس ازخود در هَچل را



به دورش لشکر دلواپسان و


تدارک دیدنِ جنگ جَمل را



من از سوی تمامِ پاکدستان


کنم محکوم ، هر دوز و دغل را



به اَلُلّهمَ عَجّل لِ وَلیّک


به پایان می رسانم این غزل را


 #


تمام دوستان در حبس ، بفرست


خدایا ! زودتر ، پیک اجَل را !





.........................................


Uni  : دانشگاه ( ایرانیان)




علی محمد محمدی -  ایوان تیر 94

[ دوشنبه 8 تیر‌ماه سال 1394 ] [ 19:37 ] [ علی محمد محمدی ] [ 9 نظر ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه