سلام
بعد از سالی و اندی نبودن ، مسئله این بود که باید بود !
بعداز فیلتر شدن وبلاگ دری به باغ پریشانی چندی از نت و وب نویسی دور بودم که باعث دلخوری دوستانی از جمله رئوف ایران نژاد عزیز ؛ مهندس حسین باسامی مهربان ؛ نفس سبز ؛ بهار خونگرم و محمد مرادی جوان و کاوه ی دوست داشتنی و و ... گردید، آمدم تا بازهم میهمان شکر ریزی هاتان باشم و پذیرایتان با عصرانه ای از غزل و اندوه !
مجبورید بازهم ما را تحمل کنید ! با غزلی چاپ نشده می آغازم :
ندانستم تو هم چون من پریشانی و بی تابی
تو هم عاشق شدی و مثل من شب ها نمی خوابی !
اگر چه نیستی ردّ تو در چشمان من جاریست
شهابی بودی و رفتی ، نمی تابی و می تابی !
گلایه دارم از تو ، از خودم ، از عشق ، از تقدیر !
گلایه از جهانی که پر است از عشق قلّابی
چگونه می شود از عاشقی دم زد ولی هرگز
ندانی عشق هم دارد علامت ها و اسبابی !
نگاهت کَی به من فهماند من را دوست می داری !؟
کجا حرفی زدی از عشق ای نیلوفر آبی !؟
کف دست خودم را بو نکرده بودم آخر که
تو دل گم کرده ای و هرگزت دیگر نمی یابی !
صد و شش روز ای کاش این زمان برگردد آنجا که
بسازم من بر آن تصویر تو از چشم خود قابی !
صدو شش روز !؟ نه ! من یکصدو شش سال دیگر هم
همین هستم که می بینی : سرا پا عشق و بی تابی !
تو خاتون غزل های منی اما خداحافظ !
ای آنکه مثل شعرت ساده و زیبایی و نابی !
تویی آن شاه ماهی که مکانت قعر دریاهاست
نفس های تو می گیرد در این محصور مردابی !
هر آنچه داری از آن هر آنکه دوستش داری !
من و یاد تو و عشق تو و این اشک سیلابی
من و اندوه بی پایان ! من و شب های قیر اندود !
تو و خوشبختی و شادی ، تو و شب ها ی مهتابی !
خداحافظ عزیز من ! زمینت سبز و آبادان !
خداحافظ گل من ! آسمانت آبی آبی !
نمیدانم کدامین قیچی تب و تابمان را به دو نیم کرد!؟
که تو
در تب بمانی
ومن
نبودنت را تاب بیاورم!
سلام.خوش امدی.
به شعر من خوش آمدی !
نمیدانم کدامین قیچی تب و تابمان را به دو نیم کرد!؟
که تو
در تب بمانی
ومن
نبودنت را تاب بیاورم!
سلام.خوش امدی.
فصلی که بهار چشم مستت باشد
نشکن دلــــی که پای بستت باشد
*******
البته تــــو خود هـــــوای ما را داری
گفتم که حســاب کار دستت باشد!
____________
موفق تر باشین...
موفق ترین باشی !!!
تو از هر در گه باز آیی به دین خوبی و زیبایی
در باشد که از رحمت به روی خلق بگشایی
سلام و تشکر از دعوتتان
خیلی خیلی خوشحالم ازبازگشت شما به دنیای مجازی واینکه لینکتان درست شد
عجب شعر زیبایی .خودمانیم علی آقا محشر بود...
.
چشمان تو که از هیجان گریه می کنند
در من هزار چشم نهان گریه می کنند
نفرین به شعر هایم اگر چشم های تو
اینگونه از شنیدنشان، گریه می کنند
شاید که آگهند ز پایان ماجرا
شاید برای هر دومان گریه می کنند!!!
انگار عاشقانه ترین خاطرات من
همراه با تو مویه کنان گریه می کنند
سلام سلام آقای علی محمد
چقد خوب شد که برگشتی!
من عادت ندارم کتابی حرف بزنم.اما فقط میتونم بگم شعرت محشر بودا!!
ای استاد! ای شاعر بزرگ!
موفق باشی
سلام

خوش آمدید به این کلبه !
خوب حرف زده بودین تا اون سطر آخر !
استاد وشاعر بزرگ و ...
...و من همچنان شاگرد تنبل کلاس عشق و غزل هستم !
تویی آن شاه ماهی که مکانت قعر دریاهاست
نفس های تو می گیرد در این محصور مردابی !
*
سلام بر عمو علی گل/خوب هستی؟
حضور مجدد رو تبریک میگم و ممنون که خبرم کردی...
هم لینک اصلاح شد...
هم در پست جدید آدرس وبلاگ درج شد...
لطف فرمودی محمد جان
سلام بر دوست خوب عزیزم جناب محمدی
خوشحالم که باز می خوانمت
زیبا بود و دست مریزاد
امرتان هم اجرا شد
درود و مهرتان مستدام
پاده بان چو !
سلام
درود
زیبا بود
آسمانت ابی آبی باد
درود استاد
سلام حضور تان مجدد تان را تبریک میگم زیبا بود عزیز
سبز فرمودین استاد
سلام.
فریدون فرخ زاد بود نه فروغ
عذرمیخوام.
جلیل صفربیگی یه رباع داره که میگه :
این عصر که عصر ظلمت و بیداد است
شاعر همه ی رسالتش ، فریاد است
یک شاعر مرد می شناسم ، آن هم
بی هیچ سخن فروغ فرخزاد است.
در ضمن خواهر برادرند !
کوک کن ساعت خویش...!
اعتباری به خروس سحری نیست دگر
دیر خوابیده وبرخواستنش دشواراست.
کوک کن ساعت خویش...
که موذن شب پیش دسته گل داده به آب
ودر آغوش سحر رفته به خواب.
کوک کن ساعت خویش...
رفتگر مرده و این کوچه دگر خالی از خش خش جاروی شب رفتگر است.
کوک کن ساعت خویش...
که در این شهر سحر خیزی نیست
اما
سحر نزدیک است...
سلام استاد بزرگوارشادم که دوباره غزلی از شما خواندم.همیشه باش و مارا بیشتر شاد کن.
لینکتان نیز بروز شد.
بدرود
مرسی میثم عزیز قشنگ سروده ای.
سلام ژیوند جدید انجام شد موفق باشید
سلام
دوست گرامی ممنونم از لطفت ولذت بردم از غزلت/
به این زیبایی هم شعر نگویی دوستت داریم.
دوستی تو همه چیز من است !
شما خیلی ماهی مهندس خیلی ماهی خیلی خیلی ..
بعدا نظراتو عرض میکنم..
شما هم خیلی ماهین !
راستی شما کی هستین !!!!!!!!!؟؟؟
من...
گره خواهم زد
چشمان راباخورشید
دل هاراباعشق
سایه هارابا آب
شاخه هاراباباد...
سلام ..خیلی خیلی خوشحال شدم که به نت برگشتی با این غزلیات زیبا و دل نشین همیشه موفق و سبز باشی
قربون میلاد رفیعی عزیز و لطف هماره جاریش !
سلام دوست عزیز
ادبیات کلاسیک به خودی خود برای من جذاب نیست . فضای ذهن من رو اغنا نمی کنه
این شعر توی دستگاه خودش قشنگه اما به نظر من فقط قشنگ کمی بی فایده است
به هر حال ممنون بابت حضورتون
سلام بر ششما دوست عزیز
طاعات قبول
تو خاتون غزل های منی اما خداحافظ !
ای آنکه مثل شعرت ساده و زیبایی و نابی
خوی و روان و شیوا بود
استفاده کردم
ممنونم
لینک تان نیز اصلاح شد
برقرار باشید
سلام آقای محمدی واقعا خوشحال شدم از خبری که دادی انشاله با بازگشت دوباره تان اتفاقات خوبی توی شعر ایوان می افته ؛ شعرتونم زیبا بود؛ نویسا باشید
ارادتمندیم آیت جان
بهار، پنجره، باران، سکوت، دلتنگی
تو عاشقانه ترین شکل این تعابیری...
ع.س
من مهر تو را زدست آسان ندهم
سلام
من هم به روز شدم...
درود بر شما ...
درود بر شما
نگاهت کَی به من فهماند من را دوست می داری !؟
کجا حرفی زدی از عشق ای نیلوفر آبی !
و...
تویی آن شاه ماهی که مکانت قعر دریاهاست
نفس های تو می گیرد در این محصور مردابی
با این همه پریشانی دونبال غزل می گردم؟؟؟!!!!!!!
سلام دوباره استاد عزیز
راستی جای مانشت آسو با آمدنت بیشتر خالی شده ...(منتظرم برگردی)
...
استاد خانی از شاعران مطرح دیارمان است انشاالله که هر چه زودتر در این فضای مجازی چشممون به جمالشون منور بشه !
سلام
وقتی دلت خوش نیست
وقتی توی سلولی که اکسیژنش هم مسمومه داری نفس می کشی
نمی دانم این حس از گیسوی یار نوشتن از کجا می آید!
شایدهنوزهم دردلمان امید سبزی باشد؟!
.
.
به روزم
.
ومنتظرنگاه ادیبانه شما.
بدرود
درود دوست نازنین ام!
غزل زیبا و روانی بود با مولفه های بایسته..
شادمان شدم از بازگشتتان به دنیای مجازی،
لینک بروز شدنتان را در تارنگارم گذاشتم،
سپاس از آمدن و فراخانتان،
باشید تا همیشه...
شما را با مهر به پیوندکده ام افزودم..
مریس
ما هم شما را لینک کردیم و به دلمان سنجاق زدیم !
اگر شور و شوق و عشق و علاقه را برای فرزندان خود به جای بگذاریم . سرمایه ای بزرگ به آنها داده ایم . "ادیسون" اطمینان دارم دایی عزیزم مرحوم حاج شوقعلی بزرگ بزرگترین سرمایه را برای عزیزش علی آقا گذاشته که چنین زیبا می سراید که بر دل نشیند .
استاد توانمند عرصه علم و ادب و غزل سرای دانا و هوشمند . از آمدن دوباره ات به وبلاگ واقعا " خوشحال شدم و از داشتن چنین همراهی همگام و محبوب ,خدا را شاکرم . امیدوارم در همه عرصه ها موفق , موید,مسلط و کوشا باشید . شاد باشید و شاد ذیوید و ایام بکام
جز همین سرزنش خویش از دست دلم می آید !
برادر عزیزم ـ مهندس ارجمند !ـ
از آمدنت بسیار خوشحال شدم و باید روراست بگویم در حد این واژه های بزرگ و سترگ تو نیستم ولی آنچه در آن نمود داشت لطف هماره جاری شما به من بود که امیدوارم لیاقتش را داشته باشم
فدای تو
درود وبدرود !
سلام عزیز دل
غزلی دل انگیز و ناب و به آیین بود درود نازنین شاعر
خوش آمدی شاعر !
سلام آقای علی محمدی
خیلی زیبا بود
یک دنیا ممنون از غزل زیبایی که برامون قرار دادین خیلی عالی بود و خیلی خوشحالمون کرد.
موفق باشید
شما لطف دارین !
درود بر شما.
با احترام خواندمتان.
با سپاس.
سلام/زیبا بود دست مریزاد و خوشحالم از حضورتون
سلام همتبار ! صفا آوردید
سلاااااااااااااااااااااام
قشنگ بود
سبز باشید
سبز بمانید
من خیلی شعر دوست دارم و میخونم ، آقا کاوه شما رو معرفی کرده ، قبلا هم شعرهاتونو میخوندم
کاش منم مثل شما میتونستم شعر بگم
شما لطف دارین همچنین آقا کاوه ی نازنین
اگه مایل باشید میخوام لینکتون کنم
لطف کردین
بنده هم همینجور لینکتون کردم
سلام دوست عزیز
من با خبر آقامحمد مرادی اینجا اومدم و غزل بسیار زیبا و پرشوری ازتون خوندم.اگه اجازه بدید به وبلاگم پیوندتون بزنم؟
افتخار میدین.
هم شما لطف کردین هم مرادی نازنین !
سلام
اولین باریست به خانه ات سر می زنم . خوشحالم از بازگشتنت حیف است محروم شویم از رد افشانی هایتان.
شعر زیبای سروده اید. فقط به نظر من این مصرع : "هر آنچه داری از آن هر آنکه دوستش داری ! نیاز به دست کاری دارد.
پایدار باشید
خوش آمدی و صفا آوردی !
سلام بر علیمحمد عزیز
اگر پست قبل را به همراه نظرات آن بخوانید ، متوجه می شوید که جریان چیست ؟!
اما خلاصه این که :
شاعر ارجمند جناب آقای صادق رحمانی ادعا کردند که مصرع دوم بیت آخر غزل پست قبلی من یعنی :
" دوباره شعر ، همین اتفاق معمولی "
از مطلع غزلی از ایشان وام گرفته شده و گله کردند که چرا من این قضیه را در پانوشت غزل یاد آوری نکرده ام . حال آن که اصلا" این طور نبوده است .
به قول خود جناب رحمانی ، غزل ایشان 6 سال قبل منتشر شده ولی غزل من طبق مدرک ارائه شده 14 سال قبل در مجله ی جوانان امروز منتشر شده است .
با توجه به بحث تقلید در بخش پایانی مقاله ی چند پست قبلم ، من معتقدم که این یک اتفاق بیشتر نبوده و ایشان از سروده شدن مصرع بالا توسط من آن هم 9 سال قبل از آن که ایشان بخواهند آن مطلع را بسرایند ، اطلاع نداشته اند .
همین !
[گل]
سلام
مرسی که از وبلاگم تعریف کردی...
من که ترجیح میدم امسال قبول شم حتی شده غیر انتفاعی
رتبه م ۲۰ هزار
ایشالله
[گل]
[گل] [گل]
فدای دایی ناز ومهربون خودم
خوشحالم ازین که دوباره این دنیای مجازی رو با حقیقت عشق عشق وبازهم عشق پیوند میزنی..... من و هلیا خیلی میخوایمت....بابای هلیام که حسابی خاطرتو میخواد فداتم.
دوست دارم بیشتر از همیشه.
سلام به آزی عزیز و هلیای شیرین !
شما را دوست دارم بیشتر از شعرهام حتی !!
خوش آمدید و سرافراز فرمودین
دستمریزاد استاد.باز هم مثل همیشه زیبا و دلنشین بود
هر آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند.
پادشاه فصل ها پاییز !
سلام
ممنون از دعوتتان.
موفق باشید
سپاس از حضورتان !
سلام
غزل زیبا و روانی را خواندم
قابل تحسین و تقدیر
همیشه شاعر باشید
ممنون آقای معبودی شما لطف دارین !
باسلام و احترام فراوان؛
بی نهایت از حضور دوباره ام در تارنگارتان خرسندم؛
میلاد دومین اختر آسمان امامت رو به حضرتعالی و خانواده محترم تبریک عرض میکنم.
امام حسن مجتبی(ع):
«نیکی آن است که پیش از آن، امروز و فردایی نباشد و پس از نیز منت»
"آیینه حق نمای ایزد آمد
روشنگر بزم حی سرمد آمد
در عرش برین فرشتگان می گویند
میلاد حسن سبط محمد آمد"
کریم اهلبیت خیلی غریبه؛ نیست؟!
آپم و منتظر نگاهتان/[گل]
سلام رفیق
شعرت در عین زیبایی و دلنشینی، برای بهتر شدن فکر میکنم به تعابیر نو تر و بریع تر نیاز دارد. راستش را بخواهی باید بگویم که نگاه شاعر با نگاه باقی مردم باید فرق کند
شاعر باشی و شاد
ضمنا بلبل زبونی به روز شده
من مرثیه خوان دل دیوانه ی خویشم !
وَِزت چوینـ َ علی چـِرکن

تمآته ایـ وان صـد نفر تـِران
دی اَرا خآتمی شعـر ایوشی تف دَ ریت
سلام آقا محمود !
اولا خوش نیومدی ! کی گفت بیای اینجا رو هم ... !
اما جواب سه سطر کامنتت :
* اینکه تو چرکنی یا من !؟ قضاوتش بعهده ی خلایق !
** عفت کلامت رو قبلا توی سازمان ملل هم دیدم و چیز جدیدی نیس!
*** آره اینبار هم برا خاتمی میگم هم برا موسوی و کروبی تا چش تو در بیاد و بقول خودت آب بریزیئ اونجا که.......
درود استاد
غزلتون واقعا ناب بود و شادی منو از اینکه برگشتید دو چندان کرد.ممنونم
سلام
--------- بانوی من تمام تنم درد میکند -------------
با یک غزل قدیمی به روزم
و چشم انتظار نگاه و نقدتان
یا علی
با درود
با دلنوشته ای بروزو
حتما بیا
سلام
یعنی شما تا نصفه راه آمدید و برگشتید! یا همه اش را آمدید اما نصفش را خواب بودید!؟ نصف العیش را عرض کردم!
بلبل زبونی یک روز زودتر (به دلیل تعطیلی روز دوشنبه!) هم اکنون با دو رباعی به روز است!
خب من این پست رو کامل خوندم ولی قسمت اولش رو نخونده بودم