بچه ها امشب خورشتِ سَمّ تدارک دیده ام
شام ، ته چینِ فرار از غم تدارک دیده ام
سالها بی خواب و تنها بوده ایم ، امشب ولی
خوابِ راحت در کنار هم تدارک دیده ام
سفره را بنداز دختر ! شاممان آماده است
دوغ هم آورده ام یک کم تدارک دیده ام
زخم !؟ نه ! امشب دهانش بسته باشد بهتر است
من برای زخم ها ، مرهم تدارک دیده ام
شام خوبی بود نوش جان پسر ! حالا بخواب
هر سه مان را خوابِ خوش ، از دم تدارک دیده ام
گوشی سِلفی ندارم ، درد وجدان را ولی
من برای عالَم و آدم تدارک دیده ام
" شام آخر" !؟ خوابِ آخر !؟ نه ! ، که گامِ آخر است
بیشتر از پیش تر ، محکم تدارک دیده ام
هر که فردا زنگِ در را زد بگو خوابیده ایم !
من برای روز بعدش هم تدارک دیده ام !
علی محمد محمدی
20اردیبهشت 94 ایوان
راست میگفت شاملو :
دستهای خالی را فقط بر سرمی توان کوبید.............
واقعا این خبر خییییییییییلللیییییییی تاسف باری بود.
شعرتون بیشتر غم انگیز کرد حالمو
ببخشید
خیلی تاسف بار بود
خودمم بدجوری دلم گرفته از همه چیز و همه کس
واقعاجای شرم وخجالت زدگیه که بعضیا اینقدردارن ومیخورندو میبرندو.....ولی سه متر اونطرفتر عده ای محتاج نون سرسفره شون هستن
واقعاً رسول جان
دلم ترکید همراه با بغضی که تا ابد همراهمه
بمیرم !
یه سری اونقدر دارن که 5 یا 6 بار میرن مکه ولی ازکمک به این خانواده ها سر باز بزنن
حق با شماست محمد عزیز
اگر چه من چشم انداز حوبی براش نمی بینم
مت وقتی تمام دار و ندارمون و می فروشیم تا با خرید یه ماشین شاسی بلند پزش و بدیم چجور میتونیم کمک به فقیر فقرا هم بکنیم
سنگین نمی شد این همه خواب ستمگران
گر می شد از شکستن دلها،صدا بلند
فقط میتونیم ابراز تاسف کنم،خیلی تلخه!
سلام عزیز
بیت انتخابیتون بی نظیر بود، حق مطلب ادا می شود
همیشهدرک درستی از شعر و ادبیات داشته این
راستی چه عجب
استاد درد آشنا سلام و از اینکه به روز هستید و می توانید این مصیبت جانکاه را به شعر در بیاورید تا بیشتر درد نداری را که جانسوز است وقتی پدری جگر گوشه اش که با هزار آمال و آرزو بزرگ کرده چنین به ورطه هلاکت بکشاند. آیا هستند مردمانی در میان جمع که بتوانند باز مردان و زنان سرزمینمان را قبل از این حرکت شناسایی نمایند . کاش میشد کاش میشد انها را قبل تر ها بشناسیم و عمل نماییم و آنها را زیر بال و پرمان بگیریم. خدایا از ما بگذر و ما را ببخش . روحشان شاد آن پرنده های بهشتی با پدر عزیزشان ...
سلام مهندس جان
سپاس از لطف بی کرانت
کم هستند کسانی که به مقامی برسند و وجدانشان همچنان بیدار باشد تا ببینند در گوشه گوشه ی این مملکت زرخیز چه می گذرد !
خیلی غم انگیز بود
خیلی غم انگیزه .....
این روزها بجز غم چیزی نمیشنویم ....
بیهوده مسلمان بودن را چه فایده ست؟ وقتی اوج همدردی من با فقیران کم کردن وزن بدنم ست.... درود بر استاد محمدی عزیز که همیشه به فکر قشر فقیر و کم دست جامعه هستند وبا قلم هنرمندانه ی خود اوج فاجعه و مصیبت ها را به تصویر می کشند... انشاله الگوی مسئولین باشید...خدا قوت
سلام آرش جان
سپاس برادر
خدایا قیامتت را برپا کن ما که دیگه خیلی خسته ایم.....
خدایا گرچه کفر است این ولی یک شب از این شب ها
فقط یک لحظه - یک لحظه - خودت را جای من بگذار !
شعرت داغونم کرد همین
سلام جواد عزیز

سپاس برادر
و شرمنده از اینکه شعر خداحافظ داغونت کرده !
اصن چرا خداحافظی کنی
تو تازه وقت سلامته نه خداحافظ !
وبلاگت هم دیدم و لینکش مسکنم
بسیار زیباست و پر محتوا