ای نگاه تو سرآغاز پریشانیِ من !
زلف آشفته ی تو باعث ویرانیِ من
از همان روز نخستی که دلم را بردی
شده ای علت این بی سر و سامانیِ من
خوب در آینه خود را به تماشا بنشین
و ببین آنچه شده مایه ی حیرانیِ من
بی گمان بافته ی دست خدایی که چنین
نقش جان می زنی ای قالیِ کرمانیِ من !
ناگزیر از تو و تقدیر خودم می باشم
نام تو حک شده بر صفحه ی پیشانیِ من
ای زلالینه تر از آب ! نگفتی که چطور
رخنه کردی به دل ـ این خانه ی سیمانیِ من -
و نگفتی که چطور از پس ابر ای خورشید !
سر کشیدی به دلِ سردِ زمستانی من
چند وقت است که طبع غزلم خشکیده ست
ای غزلساز ! بیا باز به مهمانیِ من
باز از دشت خیالم بگذر مثل بهار
تا گُل از گُل شکُفد باغِ غزلخوانیِ من ....
.................................................................................................................................................................
خبر خوش برای دوستداران شعر و غزل:
چاپ همزمانِ دو مجموعه شعر بهروز یاسمی
بهروز یاسمی در اقدامی جالب چاپ سوم مجموعه شعر اول خود را تحت عنوان:
" همان گناه همیشه "
در فرم و طرح جلدی جدید رقم زده است انتشارات دالاهو همزمان مجموعه شعر دیگر بهروز را با عنوان:
" تقویم گناهان تازه تر "
به چاپ رسانده و روانه ی بازار کرده است
علاقمندان به شعرهای بهروز می توانند این دو مجموعه را در شهرستان ایوان از :
کتابفروشی و نوشت افزار فرهنگ ( خیابان امام - روبروی بانک سپه مرکزی - سعید پرهیزکاری )
تهیه کنند
.................................................................................................................................................................
اسماعیل رازنهان مدیر انتشارات " راز نهان " ابراز امیدواری کرد مجموعه شعر غزل، عشق است بزودی تجدید چاپ شود ایشان با ابراز خرسندی از استقبال دوستداران شعر از این مجموعه ، از همت نشر رازنهان برای چاپ آثار دیگر شاعران این مجموعه خبر داد .
.................................................................................................................................................................
محمد صادقی عزیز فایل تصویری شعر خوانی ام در مراسم رونمایی از مجموعه شعر " غزل ، عشق است " را برام ارسال کردن که ضمن تشکر از ایشان در اینجا تقدیمتان میکنم :
دانلود فایل تصویری غزل سلام خواهر خوبم ! سلام عشق قدیمی
*جا دارد از میلاد رفیعی عزیز و فریبرز نیکقدم نازنین که عکس های مراسم رو برام ارسال کرده بودن سپاسگزار باشم
*خانم تارا کاظمی از شاعران باشگاه ادبی فرهنگسرای ابن سینا نیز که در مراسم رونمایی حضور داشتند فایل صوتی خوانشِ مقدمه ی زنده یاد حسین منزوی بر مجموعه ی "غزل ، عشق است" را که توسط یادگار گرانمایه ی مرحوم منزوی - سرکار خانم غزل منزوی - قرائت شده رو ارسال کردن که ضمن تشکر و سپاس فراوان از ایشان ، اینجا لینک دانلودش و قرار می دهم
دانلود خوانش مقدمه زنده یاد منزوی توسط بانو غزل منزوی (1 )
دانلود خوانش مقدمه زنده یاد منزوی توسط بانو غزل منزوی (2 )
................................................................................................................................................................
تصویر منتخب روز :
.................................................................................................................................................................
سلام .و عرض ادب خدمت استاد خوب و عزیزم. انشاالله که همیشه سلامتد و سربلند و سرافراز باشین.

همه شعرهایتان یکی پس از دیگری عالی اند.
این از همه عالی تر
سلام حاج حامد عزیز
اولین نظر این پست ، اینجا به نام شما ثبت شده
شما همیشه اولینی !
سلام خواهر خوبم ، سلام عشق قدیمی
کنون : غریبه و دیروز : غم آشنای صمیمی
تو را چه شد که بناگاه ، گسستی ای همه دریا !
چگونه شد که بر آشفتی از عبور نسیمی !؟
تمام دلخوشی ام از جهان و آنچه در آن است
فقط کنار تو باشم به روی کهنه گلیمی !
گرفتم این که برای همیشه از تو بریدم
رهام می کند آن خاطرات دفتر سیمی !؟
نه ماه من ، نه عزیزم ، من و بدون تو ماندن !؟
قبول می کند این را ، کدام عقل سلیمی !؟
چه صبح سرد قشنگی - سه شنبه هفتم آذر -
کلاس درس ریاضی (1) ، دبیری شیمی !
درست ساعت ۱۰ بود ، کلاس آخر سالن
نشسته بودی و در دست : کتاب شعر تمیمی !
- سلام خانم ! علیک ! -حال شما !؟ خوبم و .... آری
همین و اسم تو حک شد به سینه : میم - کریمی !
چهارسال پیاپی به میل ما سپری شد
نه از مواجهه ترسی ، نه از مؤاخذه بیمی
ولی ... نه ! این همه ی ماجرا نبود ، چرا که
تو پشت پا زدی افسوس ، به آن قرار قدیمی
... و بعد یکسره نیش نگاه رهگذران و
دوباره طعنه شنیدن ز دوستان صمیمی !
..و اینک این من رنجور ، غریب و بی کس و مهجور
نشسته کنج اتاقی ، به انتظار شمیمی
.............................................
علی محمد محمدی
....................................
سلام استاد محمدی عزیز
امیدوارم همیشه زنده و خندان و محبوب باشی
شعرهاتونم مثل خودتون سراسر زیبایین
زنده باشی
سلام محمد عزیز
ذائقه ی نازنینت را می شناسم که شعر های اجتماعی را بیشتر می پسندد و مقوله های آزادی ، عزت ، نوعدوستی و رهایی بیشتر باب طبع نازک اندیشتان است اما عشق (آسمانی و زمینی اش به کنار ) در شما چونان انساندوستی و حماسه و بشر دوستی در کُنه جانتان خانه دارد
این غزلی را که خودتان از کارهای قبلی ام قلمی کرده اید با عشق و دوستی تقدیم گل رویتان میکنم
سلام داش على. عالى بود عاااااااالى... دمت داغ
دستون درد نکنه
یعنی دهنمون بسوزه دیگه !!!!!؟:
سلام عمو





واقعا قشنگ بود.
سلام سناخانم مرسی
اصن کی گفته بیای اینجا !؟ برو درست و بخون که هنوز تو امتحانات نهایی تشریف داری !!!!!!!!!
وایییییی آقای محمدی! من شعراتونو خیلی دوست دارم....شما که معلم شیمی هستید این طبع ظریفو کجا قایم کردی؟؟؟؟؟؟؟/!!!!!!!!!!!
شاعری وارد دانشکده شد
دم در
ذوق خود را به «نگهبانی» داد!
"سید حسن حسینی "
خیلی خوب بود موفق باشی.به وب منم یه سر بزنید
iceboysiran.blogfa.com
همیشه خوب خداحافظی کنید
گاهی همه چیز آنقدر سریع اتفاق میافتد
که فرصتی برای یک خداحافظی خوب پیدا نمیکنید !
به قله ات نرسانید بخت کوتاهم
بلند پایه ی بالا بلا ! خداحافظ !
" بهروز یاسمی "
"باران" می بارد
اما مردم "ستاره" ها را بیشتر دوست دارند !
.
.
.
.
.
نامردیست
.
آن همه اشک را به یک چشمک فروختن...!!!
ستاره که به او چشمک زده
سرش را پایین انداخت
گل آفتاب گردان !
سلام بر داداش علی همیشه شاعرم!
قالب این شعر غزل است و داداش علی غزل سراست و غزل آبروی شعر فارسی ست!قالب که گفتم خب ، تصور همیشگی از این کلمه است و زیاد کاری به کار پیکر بندی شعر وحضور ارکان آن که چه اتفاقی را رقم زده ندارم . وزن معروف و مألوفی هم استفاده شده که پر طرف دار وشور آفرین است و جان می دهد برای مضامین غنایی که خوراک داداش علی شاعر ماست!حرف شاعر حرف یک «من» عاشق و سودازده است که جنون وارگی عشق را با نازک خیالی های شاعرانه توأم به خدمت این شعر درآورده.
این غزل یک غزل غنی است از این نظرکه شاعر آن با کلمه بسیار آشناست و رفاقت دارد .گرفتار کلمه یابی نشده و در کنار هم چیدن واژه ها و سازمان دادن به آنها و هماهنگی شان تبحر دارد .
چیزی که در این شعر برای من جالب توجه بود تقابل ها و تقابل سازی های شاعر آن بود .که البته شاید بتوان این تقابل ها را در بستر دیگر صنایع و آرایه ها مثل اغراق و تضاد یا تناقض و مبالغه و این ها هم به تماشا نشست و در باره شان حرف زد .
این تقابل ها ضمن روانی و ساده بودن با گریز به ابزار خیال وبهتر است بگویم تخیل ،و عمدتا با استعاره گرایی وازه ها را از صورت متداول خارج کرده و به صورت شعر درآورده .
بیت اول : «نگاه » در مقابل« پریشانی معشوق »
«زلف آشفته» در برابر «ویرانی شاعر »
بیت دوم : تقابل «دل بردن »با «بی سرو سامانی »شاعر
«تماشا در آینه »(با تلقین ضمنی صافی وروشنی ) با «حیرانی »شاعر
بیت ششم :تقابل «زلالینه بودن آب» با «خانه ی سیمانی» ( با تبادر ذهنی تیرگی و نفوذ ناپذیری )
بیت هفتم :تقابل مشترک «خورشید» با «ابر »و« دل سرد و زمستانی »
بیت هشتم تقابل «طبع خشکیده ی شاعر» با «غزل ساز بودن مخاطب» (معشوق)
و به طورکلی تقابل ها در واقع تقابل «عشق» با اجزا و عناصر بی انتهای آن است . پس تا می شود غزل عاشقانه باز هم جا دارد که همچنان نوشته شود چون تا عشق هست غزل عاشقانه هم هست و با تولد هر عشقی یک دنیا از این حرف ها و تقابل ها متولد می شود!
روانشناسی بیت آخر هم پایان خوش ماجرا از دید شاعر را متصور می شود و یا بهتر است بگویم آرزو و خیال بافی می کند!!
نکته ی جالب توجه دیگ در این شعر برای من بسامد منادا به صورت جمله ، شبه جمله و یا ترکیب وصفی ست!
ای نگاه تو سر آغاز پریشانی من !
ای غزلساز!
ای قالی کرمانی من !
ای زلالینه تر از آب !
که البته اینگونه منادا قرارد دادن سابقه ی طولانی در ادبیات دارد ولی به هر حال به قول عادل فردوسی پور « چه می کنه» این داداش علی شاعر!!
و حرف دیگر این که : این شعر اگرچه یک شعر ساختارمند وحتی روایی ست ؛ در مورد چینش ابیاتش کمی حرف دارم و این دوبیت توجه مرا جلب کرد :
ای زلالینه تر از آب ! نگفتی که چطور
رخنه کردی به دل ـ این خانه ی سیمانیِ من -
و نگفتی که چطور از پس ابر ای خورشید !
سر کشیدی به دلِ سردِ زمستانی من
خوب که دقت کنیم می بینیم که شاعر ما از اول جواب سؤال خود را با بیت های قبلی داده ولی یکهو مخاطب و یا همان «معشوق » علیه السلام را با این دو بیت و مقابل سؤال قرار دادن غافلگیر می کند! حالا چی توی ذهن تصویر ساز و خیال پردازش می گذشته خدا می داند!
مثل این می ماند که مثلا یکی اول بگوید امروز جمعه و ساعت دوازده و نیم است . خب مخاطبین هم تأیید کنند .بعد یهویی این سؤال را مطرح کنیم : امروز چند شنبه ست؟ ساعت چنده راستی؟!!! دوحال برای مخاطب ایجاد می شود :
1- کمی تعجب شوک مدارانه !
2- قرار گرفتن در موقعیت ناخودآگاه یک لبخند کوتاه و شاید هم کشدار به معنی رو به رو بودن با یک نفر با ویژگی ذاتی شوخ بودن و طنز پر دازی !!
3- با احترام همیشه :
4- سیده زهرا بصارتی و یا به عبارتی : همیشه آجی
سلام شاعر عزیز خانم دکتر بصارتی
برام باعث افتخاره که چنین نظری به غزل های نارس و ناقص بنده دارین
ولی بیشتر میذارم به پای محبت و مهر فراوانتون و تعصب آجیانه تون
من دوست دارم در غزل هام حرف دلم و بزنم و اما این مخاطب است که بر دلش می نشیند یا نه ! خوشحالم که شما حرف دل ما را شنیده این
درود بر استاد بی رقیب غزل.....
..
ناگزیر از تو و تقدیر خودم می باشم
نام تو حک شده بر صفحه ی پیشانیِ من
....
..بسیار عالییییییییییییییی
سلام ری رای نازنین و هم تبار
اون سطر اولتون منظورتون خدای نکرده من که نبودم !!!!!!!؟
کاش در دهکده ی عشق فراوانی بود
توی بازار صداقت کمی ارزانی بود
./...
آه در دهکده ی عشق اگر قحط صفاست !
توی بازار ریا ، لیک فراوانی هاست
بعضی زخمها هست
که هر روز صبح ،
باید پانسمانش را باز کنی وروش نمک بپاشی !
تا یادت نرود…
دیگر ،سراغ بعضی آدما نبــاید رفت !!
یادم باشد
نخی به انگشتم ببندم
تا خودم را به یاد بیاورم !
سلام بر استاد نازنینم که نسیم غزلخوانیش
دشت خیالمان را شکوفه باران میکند.
در آنروز بیادماندنی با خوانش آن غزل زیبا و خاطره انگیز تقریبا همه را غافلگیر کردید، بی شک همه انتظار داشتیم که غزل زیبای (خدای غزل )را بخوانید، اما.......
در مراسم رونمایی کتاب غزل عشق است بی تردید فرمانروا نیز تنها "عشق است " آن هم عشق قدیمی و همان "میم کریمی".
البته ناگفته نماند که من آرزو داشتم این غزل را با صدای استاد عزیزم آنهم بصورت زنده بشنوم و لذت ببرم که همان هم شد.
و این غزل بی نظیر که فکر میکنم از کارهای جدیدتان باشد و مثل همیشه بسیار ظریف و استادانه در روح و جان مخاطب رسوخ میکند....
چند وقت است که طبع غزلم خشکیده ست
ای غزلساز بیا باز به مهمانی من.....
در پناه حق سالم و پایدار باشید.
چشم براه نسیم غزلهای آسمانی شما
تارا... 17/خرداد/93
سلام تارا خانم
آره واقعاً بایستی اون غزل رو که به خداوندگار غزل معاصر تقدیم کرده بودم می خوندم اما چون کار تقدیمیِ مهرداد برای این شاعر فقید از استحکام و قوت بیشتری برخوردار بود رو مناسب اون روز می دونستم از خوندن اون غزلم منصرف شدم و تصور می کردم مهرداد روی سن بیایند و اون غزل و بخونند که نیومدن البته کورس عزیز هم خیلی زیبا اون غزل مهرداد رو خوندند
بابت لطفتون به هر دو کار نارس و نازلم سپاس و مهر فراوان !
...
سلام
وبلاگ بسیار قشنگیه خیلی دوس داشتنیه البته اون کسی که مطالب وبلاگ رو مینویسه دوس داشتنی تره.
سلام امیر رضای عزیز
همیشه مهربانی ات مرا شرمنده می سازد
دلتنگ دیدارتیم
سلام
مرسی اقا علی بابت اطلاع رسانی
سلام
وظیفه س جناب آقای پرهیزکاری
دلگیرم از حس ناسپاس بودنم!وقتی که دیدم پسر معلولی خطاب به آفریدگارش گفت:"خدایا شکرت مرا در مقامی خلق کرده ای که هر کس مرا می بیند تو را شکر می کند.
عشق من
شبیه پسرک نابینایی بود
که هر روز به ماهی مُرده اش
غذا می داد
تو هرگز پژمرده نخواهی نشد چون ریشه ات مهربانی ست چیزی ک شاایسته ی هرکسی نیست!
سلام بر استاد عزیز
مثل همیشه زیبا و خواندنی
.
حالا پس از عمری شکستن در خود و پرپر شدن
با آنکه چون گُل، خاطرم تب کرده و پژمرده است
اما خیالی نیست، چون آمد نیامد دارد عشق
این بار هم سهم من از آن زخمهای گُرده است
به کجا باید رفت
بعد از آن خاطره ها که همه هستی من از آنهاست
به هر آنچه نظر اندازم، همه جا چهره ی توست
همه جا خاطره دارم با تو...
هرچه دارم از دل و جان ، مال تو
خاطراتت را فقط از من مگیر !
سلام استاد.
روز جوان هس امروز . . .
کو عیدتون بزرگــوار ؟ . .
سلام تبریک میگم خانم نازنین
اما امروز روز میلاد علی اکبر بود
که روز جوان ولی برا آقا پسرها بود
ایشالله روز تولد حضرت معصومه - روز دختر - میام بهتون تبریک میگم
سلام دکتر محمدی...وقتت بخیر
ممنون از حضورسبزت...
شعراتون همیشه واسم مث خودتون زیبا بودن..منتظر غزل های کردیتون هستیم،فقط زیاد طرفدارانتونو منتظر نذارین...
فدای حاج پژمان عزیز که کانِ وفا و معدنِ صفاست
ن روز پسر جوان نیست .
ما اصلا روز پسر نداریم !
روز جـــوان تنها !
ممنونم از حضور سبزتون.
چشم
مبارک باشه به همهی جوونا و شما بیشتر
سلام استاد مث همیشه عالی بود
سلام شاعر
لطف داری عزیز
دیگر یاد گرفته ام
نه زنده ماندن٬
نه مردن٬
نه بهم ریختن زمین و زمان
حتی دلخوش بودن
برای حضور کسی
برای ادامه زندگی
سودی ندارد.
چه بمانم
چه بمیرم
حتی آسمان و رمین را بهم بدوزم
آن که دلش با ماندن نباشد
نمیماند.
مردّد مانده ام اینجا میان ماندن و رفتن
که بین چشم و ابرویت بلاتکلیفی محضی ست
پُلِ ابروت می گوید: " توقف مطلقاً ممنوع! "
نگاهت می دهد اما ، به من فرمان که اینجا : " ایست !"
نمی دانم بمانم یا به دست باد بسپارم
درخت بیدِ بختم را که تقدیرش پریشانی ست
سر بر شانه خدا بگذار تا قصه عشق را چنان زیبا بخواند
که نه از دوزخ بترسی و نه از بهشت .....
به رقص درآیی.....
قصه عشق ، انسان بودن ماست....
سلام ودرود بی پایان بر شما.
هرگزاز خواند ن غزل های زیبایتان سیر نمی شوم .
همه ی بیت ها زیبایندوهرکدام در برگیرنده ی نکته ای اما این بیت از ان تک بیت هایی است که بی اختیار در حافظه ام ماندگارشد
"ای زلالینه تر از اب نگفتی که چطور
رخنه کردی به دل-این خانه ی سیمانی من!
همیشه سلامت باشید و غزل خوان شاعر عزیز ایلام.
سلام شاعر عزیز شمالی
اگر چه اکنون سامبای برزیلت و باران های موسمی آمازون کانون توجه جهانیان شده اما هنوز مهربانی و عاطفه ی شرقی / ایرانی در تو موج می زند و مرا شرمنده ی بنده نوازی هایت می کنی
همه ی غزل ها تقدیم به شما و خانواده ی فرهنگی تان
سلام استاد
ارادت
غزل ای نگاه تو که بسیار عالی بود
و ممنون از سایر مطالب خوب و ارزندتون
خوب در آینه خود را به تماشا بنشین
و ببین آنچه شده مایه ی حیرانیِ من
محسن جان سلام
هنوز شرمنده ی اون شب رونمایی هستم که کتاب شما رو به دوستی که کتاب گیرش نیومده بود هدیه دادیم
به خدا یکی از بهترین خاطرات آن شبم دیدن روی ماه و بی ریای جنابعالی بود
قربان مهربانی ات
سلام و درود بر استاد محمدی

خیلی خوشحالم بعد از مدت ها به وبتون میام وخیلی خوشحالتر از اینکه دارم براتون نظر میزارم
راستی یه سوال؟روز جوان کی بود؟
باور کنید فک کردم اینم شهادته
این صدا و سیمای لا مصب که تو روزای شهادت نوحه میزاره روزای ولادت هم همونو میزاره فقط توش کف میزنن
یه پیشنهادی داشتم در این مورد خواستم نظرتونو بدونم:
به نظر من بهتره همه عزاداری ها رو تو یه ماه جمع کنن و اسمشو بزارن ماه "خوسه"
یه ماهم برای اندک ولادت ها بزارن مثلا ماه "خوشی"
تا کمتر مردم سردرگم بشن.
نمیدونم دقت کردین هر امامی دو بار فوت کرده و هربارم ده روز عزاداری داره ولی کم میشه یه امام متولد شه؟
بگذریم
لذت بردم از خواندن شعر زیبایتان.
فک کنم قبلا اسم این غزل زلالینه بود .درسته؟
موفق باشی مرد همیشه دوست داشتنی
سلام دوست عزیزی که نام نازنینت را از ما دریغ کرده ای
اما از آی پی ات می شود فهمید از همتباران و همشهریان گُلمان هستی
دکتر بهروز یاسمی که برای یک ماموریت کاری چند ماهه و در دو نوبت به برزیل رفته بودند تعریف می کردن که در طول هفته دو سه کارناوال شادی دارند رقص و پایکوبی !
همینه که برزیل در همه چیز مدعی است !
فوتبال ، والیبال ، حتی در اقتصاد
همزمان با جام جهانی 98 یه نمایشگاه از تکنولوژی های برترشون رو تو پاریس برپا کرده بودن با شعار آنچه را که تا به حال با پا انجام می دادیم اکنون می خواهیم با دست انجام دهیم !
اما اینجا مردم شهر و استانمون و نگاه کن ببین چقدر اندوه پرستیم !
چقدر تو عزاداری ها دوام میاریم و منظمیم !
اما تو شادی ها یا دعوامون میشه یا قهر میکنیم یا دم در تالار جمع میشیم و حوصله ی رفتن تو مراسم و نداریم !
ما را با گریه خو داده اند !
اینجا شادی یعنی بی دینی و بی تقوایی و مخالفت با ...
عشق
واژه ای است بی انتها
شروع و پایان ندارد
هربار که برای توصیف و تعریفش کوشیدم
خود را ناتوان یافتم
تنها میدانم
عشق
تکثیر می شود
و ممکن است
در کنار کلمات دیگر توصیف شود!
سلام
آق مهندس
همون رضا رو بنویس خودم مهندسش و اضافه کنم پیشوند اسمتون
قشنگ تر میشه !
همچون باران باش
رنج جدا شدن از آسمان را در سبز کردن زندگی جبران کن...
هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد
نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد
برقعی
گفتند به اندازه ی گلیم هایتان
و به اندازه ی دهان هایتان اما حرفی از وسعت آرزوهایمان نزدند...
زیر پامان یک گلیم پاره از جنس غرور
پیش رومان سفره ای از آب عشق و نان عشق
خود ناشاعرم
«عقلانیت باز» آن عقلانیتی است که فراموش نمیکند که
«یکی» در «چند» است و «چند» در «یکی» . . .
ادگارمون
به عشق بیاندیش از عقل چاره مخواه
که عشق صیقل روح است و عقل ، سمباده ست
بهروز یاسمی
دستت طلا عمو علی محمد
دستتون پلاتین !
وای خدا نکنه اگر چه پلاتین از طلا گرون تره !
گاهی اگر با ماه صحبت کرده باشی / پیشش اگر از ما شکایت کرده باشی
حتی اگر بی آنکه مشتاقان بدانند / یک شب نمازی را امامت کرده باشی
یا در لباس ناشناسی در شب قدر / از خود حدیثی را روایت کرده باشی
پس مرمکهای نگاه ما عقیم ا ند / تو حاضری بی آنکه غیبت کرده باشی . . .
ولادت امام زمان (عج) مبارک
تو خواهی آمد و باغم شکوفه خواهد داد
و آسمان سیاهم ستاره خواهد زاد !
میلاد موعود مبارک باد حامد عزیز
سلام استاد واقعا که شعر زیبایی بود.راستی من هم یکی از کتاب هایت را خریدم غزل عشق است واقعا که دستمریزاد به شما وتمام کسانی که در آن کتاب سروده داشتند.راستی منتظرت هستم بیا یه سر بزن با یه مطلب جدید
سلام محمد سعید عزیز
اومدم و مطلی زیبات و خوندم
دیگر منتظر کسی نیستم
هرکه آمد
ستاره از رویاهایم دزدید
هرکه آمد
سفیدی از کبوترانم چید
هرکه آمد
لبخند از لبهایم برید
منتظر کسی نیستم
از سر خستگی در این ایستگاه نشستهام
قطار مى رود
تو مى روى
تمام ایستگاه مى رود
و من چقدر ساده ام
که سال هاى سال
کنار این قطارِ رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده هاى ایستگاهِ رفته
تکیه داده ام
آخی ! ای جان!
نمی دونم چرا یهو یاد کتاب ارزشمند « مرید نگاه» افتادم !!!
راستی نالوطی مورد نظرکتابو بهتون رسوند تا شاهکار های ثبت شده رو ملاحظه بفرمایید؟!
بله رسوند و من هم ...
سلام .
چرا نظر دهی پست کرامت سبز رو بلوکه کردین ؟
راسی از طرف من ب جناب آقا یا خانوم mac :
اولا بزرگوار مــــردن و واژه وفات واسه من و شماس ن اهل بیت .
دوما معلومه ک وختی آدم ب این جور مناسبتها ب چش گریه و ناله کردن یا خندین و شادی کردن نگاه کنه باید ی همچین اسمای عجیب غریبی روش بزاره چ میدونم خوسه !!!!!! یا خوشه !!!!!!!
تو بطن اینا چیزای دیگس ن اینقد سطحی .......اصن ورای فکر ماهاس.
++ میلاد مبارک.
سلام و عرض ادب
البته مبرهن است که برداشت های سطحی و گریه آور از دین جالب نیست که بد جوری رواج پیدا کرده
جالبه تازگی ها یه نوع سرود تو شادی ها رایج شده که کم از نوحه نداره و به جای سینه میارن نزدیک سینه به جاش اونجا دست ها رو به هم میزنن و میشه کف !!!!
میلاد بر شما هم مبارک باشه
سلام استاد راحت شدیم از امتحانات اوخییییششش
راستی شنیدستم از کسانی که نقل میکنند از حضرت که ایامی نخوش احوال بودی سخت ایا صحت دارد استاد ؟!
راستی استاد میتونین به لینک زیر برین وارزش وبتون رو براتون میگه http://www.seoheap.com/websitevalue/
ارزش وب ما این بود
Visit FARZEGAH.BLOGFA.COM
Website Value
$1,546.00
Last updated : 2 hours ago
حال به خود مینازیم
سلام خسته نباشی

آره یه چند روزی
کارم به اکسیژن و سرم و تخت و ...
مرسی رفتم
کسی دو سنت هم خریدار وب ما نبود
$1,780.00
Page Rank
2 out of 10
Google Results
229
Bing Results
0
Outgoing Links
0
Alexa
9,254,338
Alexa Backlinks
119
DMoz Listing
No
SEOHeap Directory
Add Site
Age
Unknown
Domain Value
$10.00
سلام قربان حال شما ؟
باور بفرمایید یادم نمی اد قبلا پیام گذاشتم یا نه ؟ اگه گذاشتم خوب خیلی بد نیست که مجددا بگم کار دوم زیبا بود از اولی خیلی خوشمان نیامد . ببخشید البته ، خلاصه اینکه ببخشید بقیشو یادم رفت . زنده باشید مهندس
سلام خانم دکتر
شما خوبین ؟
نه ، نذاشتین بانو
البته همینم که گذاشتین قابل توجه نیروهای ارزشی و ...
سلام دوست عزیز اندیشه ات سبزوافزون باد قلمت ماندگار
اجازه خواستم باافتخارلینکتون کنم...
باسپاس
سلام همکار عزیز و محترم جناب آقای لطفی
شما لینک شدین و به دوستان نازنین ما در این وبلاگ پیوند خوردین
"قوانین علم را بر هم زده ای! نبودنت وزن دارد!!!
تهی ... اما ... سنگین!"
خالــی ام چون باغ بودا ، خالی از نیلوفرانش
خالی ام چون آسمان شب زده بی اخترانش
پاره پاره مغربم، با من نه خورشیدی، نه صبحی
نیمــی از آفاقــم اما ، نیمه ی بـــی خاورانش
سرزمین مرگم اینک، برکه هایش دیدگانم
وین دل توفانی ام، دریای خون بی کرانش
پیش رویم شهر را بر سر سیه چادر کشیده
روسری هــای عــزا از داغ دیـده مادرانش
عیب از آنان نیست من دل مرده ام کز هیچ سویی
در نمــی گیرد مرا ، افســـون ِ شهـر و دلبرانش
جنگجویــــی خسته ام بعد از نبــــردی نابرابر
پیش رویش پشته ای از کشته ی هم سنگرانش
دعوی ام عشق است و معجز شعر و پاسخ طعن و تهمت
راست چـــون پیغمبری رو در روی ناباورانش
نانوشته هایم بسیارند
مثل بی قراری هایـم . .
من سکـوتم را فریـاد می کِشـم
آخر این آشوب درونم مـرا می کُشد
باز آی دلبرا که دلم بی قرار توست
وین جان بر لب آمده در انتظار توست
در دست این خمار غمم هیچ چاره نیست
جز باده ای که در قدح غمگسار توست
ساقی به دست باش که این مست می پرست
چون خم ز پا نشست و هنوزش خمار توست
هر سوی موج فتنه گرفته ست و زین میان
آسایشی که هست مرا در کنار توست
سیری مباد سوخته ی تشنه کام را
تا جرعه نوش چشمه ی شیرین گوار توست
بی چاره دل که غارت عشقش به باد داد
ای دیده خون ببار که این فتنه کار توست
هرگز ز دل امید گل آوردنم نرفت
این شاخ خشک زنده به بوی بهار توست
ای سایه صبر کن که براید به کام دل
آن آرزو که در دل امیدوار توست
امیر هوشنگ ابتهاج
سلام استاد ، خیلی زیبا بود
سلام آق مهرداد استقلالیِ رتبه ششمِ خودمون
خوبی قربان ؟
زمان آدمها را دگرگون میکند اما تصویری را که از کسی داریم ثابت نگه می دارد هیچ چیزی دردناکتر از این تضاد میان دگرگونی آدمها و ثُبات خاطره نیست…!
هرچه دارم از دل و جان مال تو
خاطراتم را فقط از من مگیر !
روزها نمی گذرند، ما میگذریم از هم و هیچکس سوالى نکرد حداکثر سرعت مجاز چه بود . . !
گذشت چون باد و...
من سال هاست
چون برق رفته ام !
یه زمانی از محبت خارها گل میشدن
الان دیگه از محبت گلها هم هار میشن...
روی پای تر باران
به بلندی محبت برویم
زندگیـــــ رسمـــ خوشایندی استـــــ.......
پیک صبا دارد به لب از شوق دیدار این سخن
بادا مبارک مقدمت یا سیدی! یابن الحسن
میلاد امام زمان علیه السلام مبارک باد........
ببخشید با تاخیر.
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
میلاد خجسته ات باد
ﺻﻔﺖ ” ﻋﻘـﺪﻩ ﺍﯼ ” ﺭﻭ ﺍﮔﻪ ﺍﺯ ﻟﻐﺖ ﻧﺎﻣﻪ
ﺣﺬﻑ ﮐﻨﻦmبعضیاااا ﺭﺳــــﻤﺄ ﺑﯽ
ﻫﻮﯾــﺖ ﻣﯽ شن...
غم من آه
شیرین باش
نزدیک تر بیا
مگذار سرگردان شوم
در باران قضاوت ها
در قلب خستگی روانی
هجوم غمها
شیر ین باش آه غم من
و خود را به من
نزدیکترو نزدیکتر ساز
مگذار قلبم، قدم بردارد
در لرزش های شک
در طوفان هویت
سحر انگیز باش آّه غم من
و بگذار تو را رام کنم
در حرم هنرم
خنده نور فشانی میکند
ونوازش میکند
گل سرخ مرا، هنر مرا
و برگ برگ میکند
گل سرخ مرا
هویت مرا
سلام آقای محمدی
واقعا بابت سرودن این اشعار زیبا بهتون تبریک میگم.
ان شاءاله که همیشه اشعار زیبایی رو از شما شاهد باشیم.
لطف دارین سرکار خانمِ آسمان همیشه آبی نیست...
اووه چه اسم طولانیی !
نفسم گرفت !
دیوار ها برای کوبیدن سر ناز کند
گریزی نیست
اندوه به دل ما گیر سه پیچ داده است
باید سر را به بیابان ها گذاشت !!
«حسین پناهی»
دل به دلم که ندادی....
دست در دستم نگذاشتی....
پا به پایم که نیامدی...
دیگر سر به سرم مگذار
که قولش رابه بیابان داده ام...........