همایش ملی " مانگ و مانشت "
بزرگداشت دوتن از مفاخر ادبی استان ایلام
شاکه و خانمنصور
بالاخره این مطالبه وخواسته ی مردم استان ایلام خصوصاً مردم دو ایل بزرگ کلهر و ارکوازی محقق شد و همایش ملی بزرگداشت این دو شاعر نامی کُرد در روزهای یکشنبه و دوشنبه 27 و 28 مهرماه 93 در دو شهر ایوان و ایلام برگزار می شود افتتاحیه مراسم راس ساعت 9 صبح روز 27 مهرماه با تلاوت قرآن ونواختن موزیک سرود جمهوری اسلامی ایران و قرائت پیام وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی توسط مدیر کل ارشاد استان ایلام در تالار " الماس شهر " ایوان کلید میخورد و پس از خیر مقدم استاندارایلام و امام جمعه ایوان ، یکی از مقاله های منتخب همایش توسط نویسنده اش به سمع و نظر حضار می رسد تا در ادامه
دکتر میر جلال الدین کزازی
به ایراد سخنرانی پیرامون این دو شاعر برجسته ی کُرد بپردازد
موسیقی مقامی و شعر خوانی شاعران مطرح از جمله
عبدالجبار کاکایی و دکتر بهروز یاسمی
از دیگر برنامه های صبح اولین روز همایش است
بعد ازظهر نیز ادامه ی برنامه با سخنرانی و خیر مقدم فرماندار ایوان آغاز می گردد و ضمن قرائت مقاله ای دیگر از مقاله های منتخب کلیپ زیبایی در موضوعیت شاکه و خانمنصور پخش خواهد شد اجرای موسیقی کُردیو نیز شعر خوانی شاعران
دکتر خالصی و استاد ظاهر سارایی
و اجرای هوره با صدای گرم و گیرای
صیقُلی کشاورز
از دیگر برنامه های عصر روز اول همایش خواهد بود
برنامه ی روز دوم همایش ساعت 9 صبح دوشنبه 28 مهر 93 در سالن اجتماعات مجتمع فرهنگی هنری اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی ایلام برگزار میشود به احتمال قوی
حجت الاسلام یونسی مشاور امور اقوام رییس جمهور
سخنران و آغازگر مراسم خواهند بود
اجرای مقاله ها بصورت پاورپوینت و سخنرانی دکتر کریمی دوستان - رییس دانشکده ادبیات دانشگاه تهران - و نیز کنسرت موسیقی
جواد شوهانی
برنامه های صبح دومین روز جشنواره است عصر نیز از ساعت 14 برنامه ی اختتامیه خواهد بود که قرائت مقاله های منتخب و شعرخوانی شاعران ، اجرای موسیقی توسط
علی محمد ارسلانی
و اعلام بیانیه کمیته داوران و معرفی مقاله های برتر و تجلیل از آنها و اهدای جوائز خواهد بود
تاکنون بیش از 40 مقاله از پژوهشگران ، شاعران و کارشناسان و اهالی ادب به دبیرخانه همایش رسیده که 10 مقاله از میان آنها به انتخاب کمیته غلمی و داوران برگزیده خواهد شد
در ادامه ی مطلب زندگینامه و شرح حال این دو شاعر کُرد تبار جهت شناخت بیشتر برای مخاطبان نازنین قرار داده می شود
علی محمد محمدی
دبیر همایش ملی " شاکه و خانمنصور "
.................................................................................................................................................................
دانلود شعر کُردی واران - علی محمد محمدی
.................................................................................................................................................................
زندگی نامه و چند شعر شاکه و خانمنصور در ادامه ی مطلب
شاکه و خان مه سۊر
"شاکه " و " خان مه سۊر / منصور " نام دو تن از شاعران بزرگ و کردی سرای استان ایلام است که چون شیر و شکر به هم آمیختهاند و معجونی مفرح و شگفت ساخته اند ؛ به گونهای که نمی توان از هم جدایشان کرد .
همسرایی شاعران پیشین این دیار منحصر به این دو نبوده است ؛ "ترکه" و نجف " تالی این دواند و خبرهایی از همسرایی شاعران دیگر نیز به ما رسیده است ، از آن جمله شعری در دست است که در طی آن چهار شاعر نام آور یعنی : ترکه و نجف و "خانه " و "نوره" در موضوع واحدی مشترکاً یه شکرافشانی پرداختهاند .به هر حال عهد عجیبی بوده که شاعران هم عهد برخلاف امروز ، با دیگر شاعران دوست و قرین و همسرا بود اند و به یک دیگر عشق می ورزیده و وفاداری میکرده اند .
در باب سالزاد خان منصور گفته اند : به سال 1105هجری قمری در منطقهی " جوزر " ایوان امروزی پای به عرصهی وجود نهاده است .[1]
ظاهرا دقت و قاطعیت این تاریخ را باید با تردید تلقی کرد و درستتر آن است که او درسالهای نزدیک به این تاریخ متولد شده است ، و این سال ها مقارن بوده است با حکومت صفویه و پایان پادشاهی شاه سلیمان (1106-1077) و آغاز سلطنت سلطان حسین صفوی ( 1106-1125) .
در اشعار شاعر ، تنها یک قرینهی تاریخی دیده میشود و آن واقعهی جنگ قندهار است و این جنگ یه سال 1146 آغاز و 1150 پایان پذیرفتهاست که در سطور دیگر به آن خواهیم پرداخت .با این نشانه ، مشخص می شود که خان منصور در این جنگ در کسوت یکی از فرماندهان نیروهای محلی و ایلی در رکاب نادرشاه افشار بود ه و احتمالاً چهل پنجاه سالی سن داشته است .
مرگ او را بین سال های 1175 و 1177 هجری قمری ذکر کردهاند .[2]
او از شاعران و شهسواران ایل بزرک و معروف کُرد یعنی کَلهُر بوده و به نقل از منابع شفاهی ، خان منصور پسر میرمیدان ، پسر منصور خان اول پسر محمد جعفر گپو پسر محمد حسن خان پسر اسد خان بود ه است .[3] که بعد از واقعهی " قلعهی شمیران " به حکومت ایوان و حوالی آن رسیده و با اقتدار و خوشنامی ریاست وسیادت میکرده است .
واقعهی قلعهی شمیران آن بوده که حاکم ایوان که گویا نام او علیخان بوده ، از پرداخت مالیات به دولت مرکزی سرباز میزده و با عثمانی ها زد و پیوندی داشته و شاه صفوی و یا به روایت ضعیفتر نادرشاه نسبت به او بی اعتماد بود هاست ؛ لذا نیروهایی را برای منکوب کردن این حاکم متمرد گسیل داشته و به پشتیبانی عناصر محلی که خان منصور یکی ازآنان بوده ، حاکم و طرفدارانش را در قلعهی شمیران محاصره میکنند . نهایتاً این درگیری به نابودی کامل محاصره شوندگان میانجامد و خان منصور حاکم بلامنازع ایوان می شود و بر مسند ریاست آن خطّه تکیه میزند .[4]
خان منصور پس از رسیدن به سیادت و سروری ، فرصتها و فراغتهایی داشته که به کار حاکم شاعر و شادخوارو کامران و کامگاری چون او میآمده است . گشت ِ کوه های بلند و پراز شکار " مانشت " و " بانکول " و سیر تفریحگاههای خرّمی چون " سراب بازان " و " سراب خورّان" از دلبستگیهای او بوده و سخت به این گونه زیستن که همانا اغتنام فرصت و شادزیستن باشد ، تعلق خاطر داشتهاست .
خان منصورِ حاکم ، یاوران و دلاورانی داشته که در عرصهی ادارهی امور و دفع دشمنان ، یاریاش می دادهاند اما او همسرا وهمسخنی در میان همنشینان نمییافته تا با او نرد شعر ببازد و آینههای روبهروی هم باشند ، تا این که به گفتهی معروف که گاه با روایات مختلفی بیان می شود، همسرا و یار خود را مییابد و او شاعر بینوا و دوره گرد ی یه نام " شاکه " بوده است که کسی طبعاً سال تولدش را به یاد نداشته وهمین قدر در بارهی او نقل شدهاست که از ایل "بولی " از توابع بخش چوارِ امروزی ِ شهرستان ِ ایلام بوده است .
اودر هیئت فروشندهی خردهپا و دورهگردی در اطراف و اکناف میگشته و کسب معاش میکرد هاست .شرح پیوستن شاکه به خان منصور جالب وشنیدنی است که البته در این مختصر نمیگنجد اما حاصل بحث آن است که او فی البداهه ابیات خان منصور را پاسخ گفته و شگفتی او را برانگیختهاست که خود آغازی بوده است بر دوستی و برادری و همسرایی این دو شاعر خوش ذوق ؛ و این واقعه مصداق این بیت طبیب اصفهانی است که گفته :
بنازم به بزم محبّت که آن جا
گدایی به شاهی مقابل نشیند
پس از این ماجرا ، شاکه چونان یکی از خویشاوندان ومحارم ، قرین خان منصور بودهاست وبا هم به سیر وسیاحت در کوه و دشت پرداخته و از فرصتها بهرهها گرفته و اشعار همدیگر را جواب گفته یا تکمیل میکردهاند . این همسرایی چنان بوده که یا مصراعهای هم را کامل میکردند یا معماهای هم را پاسخ میگفتهاند . پارهای از این اشعارشان چنان به هم آمیخته است که نمی توان از هم تمیزشان داد ، اما استقلال بخشی از شعرها آشکار است ؛ مثلا شعری که خان منصور به یاد و دیار در زمان محاصرهی قندهار سروده ، مسلم است که از اوست وشعری که شاکه در مرگ خان منصور سروده طبعاً زاده ی طبع وی میباشد .
خان منصور اگر چه اغلب ایام را به کامروایی سپری کرده اما زندگیاش خالی از وقایع و سوانح رنجآور نبوده است .او به مثابهی یکی از حاکمان مورد اعتماد صفویه و افشاریه می بایست در جنگها و لشکرکشیها عنداللزوم شرکت کند و به ماموریتهایی که به او واگذار میشده ، برود . روایات و منابع شفاهی دو واقعه را روایت کردهاند که منجر به احضار شدن او به پایتخت وغیبت هفت سالهاش شدهاست . یکی از این وقایع را احضار شدن جهت مبارزه با پهلوانی بیگانه ذکر کرده اند که نهایتاً خان منصور در حضور پادشاه ایران این پهلوان را به شیوهی مبارزه ی محلی رایج در ایلام و معروف به " جریت وازی " از پای در می آورد . آن نوع مبارزه چنان بوده است که دو مبارز، سوار بر اسب به تاخت مشول میشدند و گرزهایی را در حین تاخت به سوی هم پرتاب می کردهاند .
واقعهی دیگر که جدیتر می نماید ، ماجرای شرکت جستن خانمنصور در محاصرهی شهر قندهار است که وی سمت فرماندهی ایل کلهر را در این نبرد برعهده داشتهاست . شرح جنگ قندهار در کتاب " تاریح ایران از آغاز تا انقراض قاجاریه " و به قلم استاد اقبال آشتیانی چنین آمده است :" نادرشاه پس از آن که از جانب نواحی شمال و مغرب ایران آسوده خاطر شد ، به سمت مشرق توجه کرد و اول به فکر برانداختن آشیانهی افاغنهی غلجایی یعنی قندهار که گورکانیان هند نیز از آن جا پیوسته در خاک ایران تحریکات می کردند ، افتاد و این شهر در این تاریخ در دست حسین غلجایی برادر محمود افغان بود .
پس از رسیدن نادر به پای حصار قندهار ، چون دانست که گشودن آن جا به حمله میسّر نیست ، تصمیم گرفت که با طول دادن محاصره محصورین را از پای درآورد . به همین نیّت در مقابل قندهار شهری تازه به نام نادر آباد ساخت و مراودهی قندهار را با خارج قطع نمود و تا یک سال آن جا را درحصار داشت . عاقبت دید که افاغنه به واسطهی داشتن آذوقه ی کافی هنوز می توانند تا مدتی مقاومت کنند . این بود که حکم به حمله داد و بختیاری های همراه نادر یکی از برج های شهررا به حمله گرفتند و قندهاردر 23 ذی الحجه 1150 از پای درآمد."[5]
به احتمال نزدیک به واقع ماجرای غیبت هفت سالهی خان منصور مربوط به این واقعه است ؛ چه ، در رکاب با نادشاه به جنگ در اطراف واکناف مشغول بوده است .
شاکه دراین ایام چون مصیبت زدهای در محلی به نام " کن کهو " می نشسته و چشم انتظار برگشتن خان بوده م حتی چنان دراین کار افراط میکرده که مورد تمسخر دیگران قرار میگرفتهاست .
در شعر قندهار که شاید اصیلترین و والاترین شعر خان منصور باشد ، از دوری اهل و عیال وخاصه همسر مهربانش " شاهپرور " بسیار اظهار دلتنگی کرده و غم غربتی جانکاه دامنگیرش شدهاست . او به دیدن کوههای سربه فلک کشیدهی هندوکُش به یاد بانکول و مانشت افتاده و آرزو کرده که کاش پرندهای می شد و از فراز بانکول ، ایوان را می نگریست . او امید چندانی به زنده ماندن و برگشت نداشته و با این وصف از سر میهنپرستی گفته است ، اگر در این جنگ کشته شدم ، جانم فدای ایران باد . و خواسته کسی در سوک او گریه نکند و شخصی را به نام "دارابگ "که لابد از بستگان و معتمدان او بوده ، جانشین خود در ایوان اعلام کرده است .
در بخشی دیگر از این شعر افغانیان ابدالی را" خونخوار و خونریز" معرفی کرده و آنان را مانند جنهایی دانسته که روزها در میان درختان پنهان می شوند و شب ها به جنگ مشغول میشوند . درجایی دیگر از این شعر گفته که امروز به بزم سرداران و بزرگان رفتم و زیبارویان مجلس را دیدم و با دیدن آن ها به یاد اهل وعیال افتادم .
به هر روی ، خان منصور پس از هفت سال که در رکاب نادرشاه افشار به اعادهی امنیت و آرامش به ایران مشغول بوده و با دشمنان ایران به نبرد پرداخته ، به زادگاه مراجعه می کند و پیر وجوان از بازگشتش خوشحال میشوند و البته خوشحالترین در این میان همانا " شاکه " است و بیت معروف :
گوڵ سووسهن چڕێ ئهو سهردیاران
وه ت ِ مزگانی هاتهوه یاران ،
یادگار این بازگشت است .
شاکه و خان منصور چونان دو شاخه از یک رود ، بعد ازفترتی هفت ساله بار دیگر آغوش به روی هم میگشایند و در پیوندی دیگر، بازار شعر و شاعری را گرم میکنند ؛ بار دیگر به شکار میپردازند ؛ چشمهها و سیاحتگاههای خوران و بازان را سیر می کنند ؛ از فراز بانکول و مانشت به ایوان می نگرند ؛ آبتنی دحتران را در میان چشمهها و رودخانهها دزدانه می نگرند و با زبانی سرشار از زیبایی و طراوت و پاکیزگی وصف میکنند . از هیاهوی کوچ و آوای شبانان و زندگی ایلی و عشیرهای لذت می برند و عناصر شعری خود را از اجزای طبیعی پیرامون خود میگیرند . تشبیهات و استعارات و توصیفاتشان اغلب حسی و عینی است . چندن به مفاهیم انتزاعی و عقلی نمی اندیشند ؛ معشوق و زیبارو را به آهوی پیشاهنگ گله ، مرغابی ، بزکوهی ، گل سرخ ، قرص قمر و... تشبیه می کنند .گاه در توصیفات جزءنگر هستند و مثلا به نوع پوشش زیبارویان وذکر نام آن ها می پردازند و حتی حرکاتشان را لحظه به لحظه گزارش می دهند .
گذشت زمان و نشستن گرد پیری بر سرو روی آنان ، گاه مرگ اندیششان می کند و برگذشتهی خویش حسرت می خورند و از پیری و بی رونقی بازار عشق ورزی شان شکوه میکنند .
خان منصور احتمالا در شب نشینیها و در حضور یاران وبزرگان جهت تفریح اوقات ، معماهایی دشوار طرح می کرده و شاکه ارتجالاً به این معماها پاسخهای شیرین می داده و حاضران را به شگفتی وا میداشتهاست . گویا بزرگان ، گاه خانمنصور را به این سبب که دوره گرد گمنامی چون شاکه را رفیق گرمابه و گلستان خود کرده ، سرزنش می کرده اند و از او می خواستهاند شاعری دیگر را از سرشناسان و معروفان ایل، یار شعر خود کند و طرح این معماها برای اثبات این نکته بوده که کسی واقعاً جز شاکه این اهلیت را ندارد .
چنان که رسم روزگار است ، کام خان منصور و طبعا شاکه گاه از مصایب و درد هایی تلخ میشدهاست . یکی از این تلخکامیها مرگ " شاهان " فرزند برومند و مورد علاقهی خان بود هاست .گفته اند خان منصور ، شاهان را در بازی مبارزه گونهی " جریت وازی " که پیشتر به آن اشاره شد ، ناخواسته بر اثر برخورد حربه ای کشته است و ازاین بابت احساس رنج و درد مضاعف میکرد . خان منصور با دیدن گلهای شکفته و آوای پرندگان خوشخوان به یاد شاهان میافتد و دردمندانه می گوید : شاکه شاهان کو؟ و شاکه برای کاستن از کوه اندوه خان ، متذکر می شود که دنیا تا به حال به کسی وفا نکرده و هرکه آمده ، رفته و در این سرای سپنج هیچ نشانی از شاهان و پیغمبران و بزرگان نمانده و البته شاهان نیز از این امر مستثنا نیست .
خان منصور ، سرانجام تن به مرگ می سپارد و دنیا را با همهی زیباییهایش ترک می کند و شاکه را به سوک خود مینشاند که شرح این سوگواری از مرثیهی سوزناکی که درمرگ خان گفته ، نمایان است . گویند شاکه سال ها پس از خانمنصورزنده بود ه است .
آن چه از اشعار این دو شاعر بزرگ باقی مانده ، قطعا نه کل آثار آن ها و نه دقیقاً عین آن آثار است . اشعارشان سخت مورد توجه مردم بوده و " گورانی " خوانان و " هوره چڕان " غرب کشور ، اشعار شان را به مناسبت های مختلف میخواندند . صیت جمیل شعر شاکه و خان منصور ار تنگنای ایوان و حلقهی تنگ ایل کلهر گذشته ، پشتکوه و کرمانشاه و کردستان ولرستان و نواحی کردنشین عراق خاصه خانقین و مندلی را درنوردیده است والبته طبیعی است که شعرهایی از این دست که از صدها صافی ذوق وضمیر می گذرند ، به مرور زمان از اصالتشان کاستهشده وبه رنگ راویان درآمده باشد .
تا آن جا که مطلعیم نسخههای کهنی از اشعار شاکه و خان منصور در دست نیست وآن چه محققان تحت عنوان اشعار شاکه و خان منصور فراهم کردهاند ، از سینهی راویان بر صفحهی کتاب نقش بسته است .با این وصف اصالت پاره ای از اشعار که به نام این دو شاعر اشاره شده یا متضمن قرینهای تاریخی چون جنگ قندهار است ، انکارناشدنی است . باری مجموع اشعاری که به قطع میتوان از شاکه و خان منصوردانست یا انتسابشان پذیرفتنی است، کمتر از 250 بیت است . در مابقی اشعاری که به نام آن دو ضبط شده است ، رد پای آشکارشاعران دیگر دیده میشود چنان که شک نیست ، بخشی از آنها کلاً متعلق به شاعران دیگری است .
متاسفانه ناسخان و باسوادان غرب کشور مخصوصا مناطق شیعه نشین به دلایل ملا پیشگی و تربیت و تعصب مذهبی تنها اشعار دینی و مذهبی را ضبط و ثبت می کرند و به شعرهای عاشقانه و توصیفی چندان توجهی نداشتند و حتی گاه با اکراه به آنها می نگریستند و اگر شعری از این طیف برجای مانده و به دست ما رسیده ، کاتب و حافظ آن سینههای صاف و بیغش تودهی مردم بودهاست . این بی توجهی و کم ذوقی که معلول تلقّی نادرست و بیمارگونه از مفهوم شعر بودهاست ، باعث شده تا گنجینههای عزیزی از کف برود و با مرگ هر حافظی چیزی از حافظهی ما کم شود .
نظر یه این که اشعار شاکه و خان منصور ازصدها صافی وذوق و ذهن گذشته ، خواه ناخواه به مرور زمان تا حد زیادی شکل اشعار تغییریافته و لذا نمی توان به قطع در باب زبان شعری آن ها قضاوت کرد ، گرچه گهگاه رگههای اصیلی از زبان کهن درشعرهایشان نمایان است و اشتراک زبانی شان را با زبان غالب و معیار شعری اکثرکردها موسوم به گورانی ( هورامی ) نشان می دهد .پیشتر در باب این زبان شعری سخن گفته ایم و این جا تکرار نمی کنیم . آن چه دراین مقام گفتنی است، آن است که روایان و حافظان، اشعارشاکه و خان منصوررا که به سبک غالب آن زمان یعنی کردی گورانی بوده با عناصربیشتری از از زبان محاوره و گویشهای محلی آمیختهاند و بدین خاطر امروزی و نوتر به نظر می رسند .
شاکه و خان منصور ، از آرایههای لفظی و معنوی در حد اعتدال استفاده کردهاند و ازآن میان تشبییه و واج آرایی و انواع جناسها چشمگیرتر است و از دیگر آرایهها چون استعاره ( بیشتر مصرّحه ) ، اغراق ، تلمیح ، مراعات نظیر و ...نیز یه فراخور موضوع سود جستهاند والبته به ظرفیتها و ظرافتهای علم معانی بی توجه نبوده و احوال مخاطب را نیز از نظر دور نداشتهاند .
راز زیبایی و گیرایی اشعار شاکه و خان منصور اعتدال لفظ ومعنی ، مضامین خوشگوار ، تصویرگرایی معقول و موسیقی آفرینی گوشنواز در کلام است . آن ها خوشبختانه چندان توجهی به مضامین مورد علاقهی اهل چون و چرا و زاهدان عبوس و صوفیان آرمان گرا و دوراندیش نداشتهاند وشاید هم با عالم آن ها بیگانه بودهاند و این باعث شده مفاهیم و مضامین غریب و انتزاعی درشعرشان راهی نیابد و به دام مغلقگویی و مبهم سرایی نیفتند و به جای وهماندیشی و ذهنیتگرایی عینیتها را بیان دارند و شعرشان سرشارازرنگ و بو زمزمه و موسیقی باشد .
باری ، شاکه و خان منصور به مثابهی آغازگران واقعی شعر کردی جنوبی دراستان ایلام وشاید در دیگر مناطقی که به این شاخه اززبان کردی سخن می گویند ، جایگاهی در خور دارند و می توان رود کیهای شعر کردی جنوبی شان نامید گرچه پیش از آنان "حنظله "ها و " بوسلیک " های هم بوده باشند .
نمونه هایی از اشعارشاکه وخان منصور :
1
می گویند این ابیات ، بهانه ی آشنایی و دوستی عمیقشان را فراهم آورده است :
خان منصور :
شوکرانهم پێد بوو بیناێ بان ِ سهر
شاکه :
کووره گڵاڵان لافاو گرته وهر
خان منصور:
شوکرانهم پێد بوو کهس سڕ نهزانا
شاکه :سفێد پهڕ له رۊ سهرزهمین شانا
2
خان منصور درابیاتی ، معمایی دشوار طرح کرده و شاکه ارتجالاً آن ها را پاسخ گفته است :
شاکه ، شارێ دیم ، شاکه شارێ دیم
وه دیدهت قهسهم عهجهو شارێ دیم
بازارێ له برج سهرمهنارێ دیم
شهروهتێ وه ده س دکاندارێ دیم
دو باز شهش دانگ له یهک سڕپووش دیم
ئووردی عهزیم له یهک خرووش دیم
پاسخ شاکه :
ماناێ ئهو شاره
پهریت بواچم ماناێ ئهو شاره ؟
بازار خوو لهشه ، سهر خوو مهناره
شهروهت خوو دهمه ، دهس دکانداره
لێوهێلێ قهنه لهو قهنههاره
دو باز خوو چهمه له یهک سڕپووشه
ئووردی خوو زڵفه لهو بان خرووشه
خان منصور :
سهنگ سهرباێر چه مهکهێگهێ ئاو
بێکۆره و بێگڕ نه کۊره و نه ئاو ؟
شاکه :
گووشتێ ها ئهو ده ر ، تۊکێ ها ئهو ناو
سهنگ سهرباێر کهو مهکهێگهێ ئاو
3
گاه خان، پرسشهایی مگرح ، و شاکه در باب آنها اظهار نظر میکردهاست . در شعر زیر ، موضوع سوال این است که شهرنشینی بهتر است یا چادرنشینی؟
خان منصور :
شاکه ، گیان خوهت ، گیان نازاران
شارنشین خاسه یا کورده ماڵان ؟
شاکه :
شارنشین خاسه یهێ کارێ گه نه
له شیم ئهو دۊا قاپیهێل بهنه
4
در وصف دخترانی گفته اند که در چشمه به آبتنی مشغول بوده اند :
خان منصور :
شاکه له سهر دا شاکه له سهر دا
راس باچه پهریم ئمجا له سهر دا
شاکه تن ئهو شا ده س له خهێبهر دا
کی گڕهێ ئاگر له جهسهت وهر دا
شاکه :
خان له مابهێن خوڕان و بازان
جاگهێ عهیش و نووش کهمهن درازان
گهلی کوورپه دۊهت درات له ماڵان
هێمان هان له سن ههێشت و نوو ساڵان
وه لێوهخهنه وه تیره نازان
داخڵ بۊن له ئاو سراو بازان
له جهڵت دهرامان قۊته بۊن له ئاو
وه پهنجهێ شمشال یهک مه ێان قهشاو
له جهڵت دهرامان قۊته بۊن له حهوز
رۊ حهوز پووشانن چۊ تاڵهی سهرسهوز
له وێنهێ سهر سهوز مهدان له رۊ تاف
دان وه تافهێلا زڵف کهڵاف کهڵاف
له ئاو دهرامان جهڵا دان سهروهن
تیپ دان چۊ کهڵڕهم دیار دهروهن
له ئاو دهرامان خاڵ وه رهێشتهوه
خان مهسۊر نهیدان وه مانێشتهوه ...
5
در وصف بهار گفته اند :
وههار وهو خهێمهێ رهنگارهنگهوه
هه ر مهلێ سازێ گرت وه چهنگهوه
وههار هاتگه چۊ حاکم نوو
سیا درهختان کرد وه سهوزه چوو
بڵبڵ له چهمهن کهو له نساران
ئهو یهک مهچڕن رهوزهێ وههاران
رهنگ رهنگ مهگرهوسێ ههر سوو له کاوان
وێنهێ عهرووسێ به یوو له باوان
شاکه سهرتیهتان وه خهێمهێ گوڵ بوو
تڵسم تووفان زهلان باتڵ بوو
8
شاکه در سوک خان منصور گفته است :
مانێشت پووشاگه بهرگێ له مهچیر
ئهڕا خان مهسۊر نیهچوو وه نهچیر
بانکووڵ پوشاگه بهرگێ له دوار
ئه ڕا خان مه سۊر نیه چوو وه شکار
[1] - قاسمی ، محمدعلی ( با همکاری علیرضا خانی ) ، دیوان کامل شاکه و خان منصور ، انتشارات صلاح الدین ایوبی ، چاپ اول ، 1379 ، ص 16 به نقل از محی الدی صالحی شاعر و ادیب اهل روانسر کرمانشاه . دیگران نیز این نظر را تکرار کردهاند .
[2] -همان ، به نقل از عباس شهبازی از ایل مهسۊری کرمانشاه .
[3] - همان ، ص 17 .
[4] - محمدی ، آیت الله ، جغرافیای تاریخی ایوان غرب ، ناشر: مولف ، چاپ اول ، 1376 ، صص 47-44.
[5] = تاریخ ایران ، از آغاز تا انقراض قاجاریه ، حسن پیرنیا و اقبال آشتیانی ، انتشارات کتابخانه ی خیام ، صص 725-724.
برخیز که پاییز عزیز آمده است
از گردنه های تند و تیز آمده است
آماده شوید میزبانش باشیم
پاییز قشنگ برگریز آمده است
پاییزت قشنگ شاعر !
اقا سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
Azar Valizadeh (دوست Meysam Khorani) درباره یک وضعیت نظر داد که شما در آن برچسبگذاری شدهاید.
Azar نوشت: «با سلام .اولا اینکه بزرگواری عنایت بفرماید که مگر مشخص شده که مقالات ارائه شدهئ متعلق به چه کسانی است ؟ چون بنده از جناب محمدی جویا شدم ایشان فرمودن که داواران هنوز اعلام نکردن !!! این البته با حرف جناب لطفی کاملا در تناقضه وبنده شخصا دارم به هم تباران ایوانی در جهت راست آزمایی شک می کنم عمده !!!!.درثانی همه دوستان میدونن این جشنواره نیست که نفر اول ودو م و..انتخاب کنن اگر همایشه قاعدتا تا اونجا که ما بودیم ودیدم یکسری مقالات برای پرزنت بصورت سخنرانی ویکسری به صورت پوستر باید ارائه بشن حتی اگر همایش منطقه ای باشه ...و این دیگه محرمانه نداره باید برگزیدگان در سایت رسمی همایش که متاسفانه ندیدم اطلاع رسانی بشه ... اگر این مسئله اینطور نیست وجشنواره است که اصلا بحث فرق می کنه وکل همایش زیر سواله ...چون اسما همایش باشه ورسما جشنواره فاتحه روباید خوند وکلی خندید ... در ضمن اگر داواران ارائه دهنده ی مقاله باشن یعنی اینکه قید این همایشو باید زد .اخه کجای دنیا داور میتونه مقاله بده ! بنده که در هیچ جا ندیدم .»
................................................
Meysam Khorani درباره یک وضعیت نظر داد که شما در آن برچسبگذاری شدهاید.
Meysam نوشت: «منابعی که قرار بود روی آنها تحقیق انجام بشه تنها برای کسانی که مورد انتخاب خودشون بودند فرستاده شده این یعنی فراخوان کشک .حالا اگه داوران مقاله ارائه دادن من یکی زیاد تعجب نمی کنم»
..................................................
Sin Raf در یک نظر از شما نام برد.
Sin نوشت: «جناب حمدالله لطفی نازنین و شاعر سلام. با کسب اجازه از محضر گرامی تان و عرض ارادت قلبی نسبت به اشعار زیبای شما و لیکن مخالفت نسبت به عرایض و ادعا های جنابعالی جملاتی را بصورت خلاصه بیان میکنم. موضوعی رو که شما بهش اشاره می کنید در گروه مجازی و واتس اپی کنگره مطرح شد و حضرات و اعضایش هیچکدام ادعای شما رو تایید و حمایت نکردند. البته بنده در جایگاهی نیستم که راجع به صحت و سقم این ادعا نظری داشته باشم اما پاسخ های علی محمد محمدی برایم قانع کننده و منطقی بود. ایشان در خصوص مقاله شما هم چنین بیان کردند که شورایی متشکل از ٥ تن از اساتید دانشگاه داوری مقالات را بعهده داشته اند و مقاله شما هم امتیاز لازم را کسب نکرده است. و من به شخصه از شما به خاطر بکار بردن عبارت "همایشی از این دست" ناراحت شدم. آقای لطفی، شاعر عزیز و فرهیخته شهر خسته و سوخته ام، همایشی از این دست؟؟؟!! کنگره ای به این مهمی که برای اولین بار دارد سر میگیرد حالا شما صرف به امتیاز نیاوردن مقاله تان، کوچک میشمارید و به این صورت در خصوصش اظهار نظر میکنید؟؟ اگر نظر شما که خود رو عضوی از خانواده بزرگ ادبیات میدونید راجب این اتفاق بزرگ ادبی استان و مناطق کُردنشین این است وای بحال من و دیگران. کاش در خون همه ما جرعه ای از مهربانی و تعصب فرهیخته مرد دیارمان مهرداد محمدی جریان داشت که نظرش رو در خصوص این موضوع اینگونه بیان می کرد: "خدا شاهده در طول این چندسال همایشها و شب شعرهایی در ایوان برگزار شده که به تعبیر بزرگانی که حضور داشتن غیرقابل تکرار و البته بیادماندنی بودن. جالبه ما برامون اهمیت نداره اسم این افتخارآفرینی برای شهر و استانمون کنگره باشه یا همایش یا اصلا شب نشینی! مهم غنای کار و خاطره و خدمتی ست که تأثیرش غیرقابل انکاره. من وشما جزآنکه از سربلندی استانمون ذوق کنیم و فخربفروشیم دنبال چه میگردیم؟ اصلا چه سودی بالاتر از مشارکت و دخیل شدن در کاری که سبب مباهاته تک تک زنان ومردان ایلام عزیزه؟"
پُر حرفی ام را بگذارید به حساب نادانی.
و من الله توفیق.»
.............................................
Mohammad Rasol Sadeghi درباره یک وضعیت نظر داد که شما در آن برچسبگذاری شدهاید.
Mohammad Rasol نوشت: «حمدالله خان لطفی عزیز من کامنت شما را وبلاگ اقای محمدی خوندم ولی الان در قسمت نظراتشون نیست .من اقای محمدی را خیلی دوست دارم .اگر 5 نفر مثل ایشون به عرصه شعر در ایوان اهمیت میداد و به اصطلاح پا در میدان میگذاشت طبیعتا علیمحمد مجبور نیست اینقدر جلسه و تماس و هزینه و قرارگذاشتن و برنامه چیدن و....را تحمل کنه.خیلی راحت ایشون هم مثل من و شما و خیلی از مدعیان میرفت دنبال شغل و زندگی خودش.اینکه داوران مقام ها را بخودشون دادن ،دلیلش را باید اقای محمدی بگه و البته در وبلاگش این را رد کرده و من هم بعید میدونم. اگر نمیتونیم کمک کنیم که در ایوان یک همایش ولو بقول جنابعالی در سطح استان برگزار بشه لطفا لطفا لطفا با ادعاها سنگ جلو پاش نندازیم .بعید میدونم این همایش ها هم برای اقای محمدی امتیازی،مقامی یا پولی داشته باشه .امیدوارم همایشات بعدی در مورد ایوان را شما برگزار کنین»
با پاسخ دادن به این ایمیل، درباره این وضعیت نظر دهید.
با احترام دعوتی به هر نفس آواز عشق
خیـــــــــــلی قشنگ بود استاد
ولی گرمه هرهه وسطی رخم برد
منتظر بعدی ها هم هستیم
خــــــــدای من...
هـــــرگز نگویمت دست من بگیر...
عمریست گرفته ای....
مبــــــادا رهــــــا کنــــــی!!!!!!!!!!!!!
سلام بر استاد عزیز با کلام گرمش در باره باران . انشالله که همه براداران و فرزندان کدبانوها نمیرند و داغ بر دل شان گذاشته نشه. استاد بسیار دوستت داریم برای مردمی بودنت و سادگی و در عین حال پر معنی بودن غزلیات و اشعار زیبایت.
زیبا ترین پیوند عالم هستی.
دعوتید با احترام.
خیلی زیبا بود عمو جان
دست گلت درد نکنه
یک لحظه نشد خیالم آزاد از تو
یک روز نگشت خاطرم شاد از تو
دانی که ز عشق تو چه شد حاصل من
یک جان و هزار گونه فریاد از تو
من یقین دارم که برگ
کاین چنین خود را رها کردست در آغوش باد،
فارغ است از یاد مرگ
لاجرم چندان که در تشویش از این بیداد نیست
پای تا سر زندگیست
آدمی هم مثل برگ
می تواند زیست بی تشویش مرگ
گر ندارد مثل او ،آغوش مهر باد را
می تواند یافت لطف
"هرچه باداباد " را ...
«فریدون مشیری»..........................
سلام استاد محمدی
من که صدبار واران رو پشت سر هم گوش دادم هم واسه شعر قشنگش هم بیشتر بخاطر اینکه لحن صدات رو گوش بدم
چه برایمان آورده ای مارکو؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
..
.
.
.
.
.
از سرزمین پارس برایتان زهرمار آورده ام کصافطا
مگه من سر گنج نشستم که هر دفعه میرم
هر قبرستونی واسه شما روانیا سوغاتی بیارم؟!!
(هیـــــس...هیچی نگید! مارکوپولو عصبانیه)
آپم آقای محمدی
پنج ﻧﺼﯿﺤﺖ ﺑﺮﻭﺳﻠﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻠﻮﮔﯿﺮﯼ ﺍﺯ ﺧﺸﻢ :
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
1. 字楼室
2. 建筑师事务
3. 所和“美国
4. 之音”及“美国 志愿者协会”无任何关联中
5. 建筑师事务
خدابیامرز رو سومی بیشتر تاکید داشت
سلام و درود
زیبا بود مثل همیشههای علیمحمد.
با دعایی که مستجاب نشد به روزم
ایمـــان دارم . . .
کــه قشنـگـتــرین عشــق
نگــاه مهــربـــان خــداونـــد بـه بنـدگـانـش اســت . . .
زنـــدگــی را بـــه او بســــپار . . .
و مطـمئـــن بـــاش که تــا وقتـــی کــه پشتــت بــه خـــدا گــرم اســت
تمـــام هــراس هـــای دنیـــا خـنـــده دار اســت
توکلت و علی الله
روزگار عوض شد...
مثل دفترهای قدیمی کاهی بودیم،
دو به دو با هم ...
هرکداممان را که می کندند،
آن یکی هم بیرون میزد از زندگی!
حالا سیمی مان کردند که با رفتن دیگری کک مان هم نگزد...!
عشق را از لنگه کفشی بیاموزیم که گمشدن یکی دیگری را آواره کرد !
درود
سپاس بخاطر تلاشی که در جهت بزرگداشت مفاخر فرهنگ و ادب انجام می دهید
زنده باشید
بدرود
سلام بانو ری را
سپاس از حضور ارجمندتون
سلام و عرض ادب
می دانم سخت مشغول همایش هستید
خیلی دلم می خواست سفری به سرزمین اابا و اجدادیم داشته باشم اما به دلایل حجم کاری زیاد و نگارش پایان نامه موفق به نوشتن مقاله نشدم شما و دکتر خانی هم بی دلیل کسی و دعوت نمی کنید
برایتان آرزوی سلامتی دارم
در پناه حق
بدرود
پا بر دیدگانمون گذار شاعر
زیبا بود جناب علی محمد
بهره بردم با صدای خودتان شنیدنی بود
زنده باشی
بدرود
ناقابل است همتبار !
سلام عمو
شعرواران20
این ساعت14روزدوشنبه توارشادبرگزارمیشه؟
وای زیست پیش خیلی سخته/
سلام
صبح از ساعت 9 تا 12
عصر از 14 تا 17
سلام:"بیایید همه باهم باکمکهای اندک خودمان کاری بزرگ وماندگار درشهرمان انجام دهیم"
باواریزنمودن کمکهای نقدی خود به حساب شماره0105809857001 مسجدجامع نزد بانک ملی شعبه مرکزی ایوان دراین امرخیر وخداپسندانه شریک شوید.
آجرک الله حاج اکبر عزیز
ما اگه خدا قبول کنه از طریق حکم کارگزینی ازمون برداشت میکنن
وقتی خداوند از پشت، دستانش را روی چشمانم گذاشت،
از لای انگشتانش آنچنان محو دیدن دنیا شدم
که فراموش کردم که منتظر است، تا نامش را صدا بزنم..
عزیزی پرسید هدف از خلقت ما چه بوده !؟
گفتم عبادتش !
گفت یعنی اون به عبادت ما محتاجه !؟
گفتم ابدا
گفتم شاید خدا ما رو خلق کرده تا مهربانی و گذشت و بزرگی اش را ببینیم و یاد بگیریم !!!
چه دلیل قشنگ و عاشقانه ای !
سلام و خسته نباشید - از وبلاک خوبتان بازدید نمودم عالی بود. لطفا از بروزترین وبلاک شهر مورموری بنام( مورموری خبر ) دیدن نمایید و نظر ارزشمندتان را ارسال نمایید. و اگر لایق دانستی ما را بنام مورموری خبر لینگ نمایید. مدیریت وبلاک مورموری خبر
مورموری جان
چرا آدرستون نذاشتی برادر !؟
سلام علی آقای گل
دستت مریزاد
تا بوده همین بوده، تمام مرارت های شعری شهرم را یکه و تنها به دوش میکشی و ما تماشا ی های قهرمانیم که از دور سختی هایت را فقط نظاره میکنیم-
از صمیم دل سپاسگزاری میکنم جز این چیزی از دستم بر نمی آید
سایه ات برسر شعر شهرم مستدام
سلام نازنین صادقِ شعر !
تو بیا من قول می دهم همه چیز از دست دلت بر بیاید شاعر !
سلام استاد
بالاخره معلوم نشد شما دبیر شیمی هستید یا دبیر همایش!
سلام امیرخان
من دبیر شیمایشم
سلام استاد آپ کردم با احترام دعوتین
چشم محسن جان
دیروز یک فرشته به من می گفت :
تو گوشی دل خود را
بد گذاشتی !
آن وقت ها که خدا به تو زنگ میزد
آخر چرا جواب ندادی
چرا بر نداشتی؟
---
یادش به خیر
آن روزها
مکالمه با خورشید
دفترچه های ذهن کوچک من را
سرشار خاطره می کرد ...
امروز پاره است
آن سیم ها
که دلم را
تا آسمان مخابره می کرد
---
با من تماس بگیر، خدایا
حتی هزار بار ...
وقتی که نیستم
لطفا پیام خودت را
روی پیام گیر دلم بگذار...
و ما وقتی خدای مهربان زنگ می زند
پیام " مشترک مورد نظر حالیش نیست " را می شنود !
سلام آقای محمدی...ان شاءالله که حالتون خوبه.
از یه منبع موثق شنیدیم که قراره روز شنبه تشریف بیارین جشنی که تو ارشاد برگزار میشه.
خییییییییلی خوشحال شدم.
سلام
عه ارشاده !؟
من نمیدونم فقط میدونم دوستی به اسم آقای احمدی از پیام نور زنگ زدن و دعوت گرفتن
ﺑﯽ ﮔﻨﺎﻫﯽ ﭘﺎﯼ ﭼﻮﺑﻪ ﯼ ﺩﺍﺭ ﻣﯿﺨﻨﺪﯾﺪ…
ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺖ ﺯﻣﺎﻥ ﺿﺮﺏ ﻭ ﺍﻟﻤﺜﻠﻬﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ !!
مثل کوبانی های مظلوم و بیچاره !
گــــاهی انســــان ،
به حــــال خویش می گــرید
که چــرا انسانیت دارد
در قبــــال بعضی ها ..!!!
و فقط انسان ها سر هم و می برند !
سبعیت هم حدی داره !
داعش الان درنده ترین حیوانه !
slm az inke be webe khodet sar zadi mamnoon bazam behem sar bezanid khoshhal misham
اینجا دنیاست ..
هیچ چیز جای ِ خودش نیست !
زنـــدگی ..
آدم هـــا ..
قلب هـا ..
یا یکی بی دل است ! ….. یا دو دل !
یکی هم اینجــا…
بی تــو …… دل توی ِ دلش نیست
سلام استاد خوبین؟
سلام مهندس فرهیخته
ایشالله که برا همایش در خدمتتون باشیم
باسایت شاکه وخان منصوربه استقبال همایش ملی"مانگ ومانشت"می رویم.
mangomanesht.farhang.gov.ir
جناب آقای محمدی زحمات شمادرپست دبیر همایش هیچ وقت فراموش نخواهم کردبه امیدروزهای آینده ماناباشید
سلام امیرحسین عزیز و باغیرتم


شما از خوبانِ جوانِ این دیارید
قطعاً در این راه هیچکس به اندازه ی دکتر خانی برای شناساندن " شاکه و خانمنصور " از خود مایه نگذاشته و تلاش نکرده است
ایشالله روزی همایش پدر شاعر و پژوهشگرت و بگیریم
خورشید چراغکی ز رخسار علیست / مه نقطه کوچکی ز پرگار علیست
هرکس که فرستد به محمد صلوات / همسایه دیوار به دیوار علیست
عید غدیر مبارک [گل]
عید ولایت علی ( ع ) مبارک


عیدی چو غدیر این قدر معظم نیست / حب علی چو ولایتش چنین محکم نیست
بر رشته ی محکم ولایت صلوات / بیچاره بود هر آن که مستعصم نیست
عید سعید غدیر خم مبارک باد
سلام فرید جان

روزها و عیدهایت پر از شادی و سرور
باآرزوی موفقیت شمااساتیدقدروارجمندخودم..
ارادتتون به شاکه و خانمنصور ستودنی ست بهروز جان
تابلوتان عالی بود
مرحبا
هرچه بادا باد امشب من به می لب میزنم
دم ز نام نامی زیبای حیدر میزنم
می که ما گوییم الطاف علیست
مستی این می یک یا علیست
عید غدیر بر شما مبارک باد.
عیدتان میارک مانای عزیز
سلام استاد ......شعر های این دو بزرگوار که گیر نمی آید ...آیا شما میدانید که از کجا انهارا گیر بیاوریم .....؟؟؟؟
البته شما یا دکتر یاسمی هم میتوانید صفحه ای را در فضای مجازی یا شبکه های اجتماعی فضای مجازی ایجاد کنید و سروده های این دو بزرگوار را به ترتیب در ان صفحه قرار دهید ...روی پیشنهادم بیاندیشید لطفا ...بدروود
آها راسی ؟ناتید ؟!!!؟؟؟؟
فدای ایمان
با دوستان و همشهریان نازنینی چون تو همه چیز میسور است !
زنده باد دوستانی که دوستیشان با ما شرطی نیست حتی اگر محبتی از ما نبینند...
شرط گذاشتن شرط انصاف نیست !
کرده از هوش میره , میگن آب بیارن . . . , بلند میشه میگه : آو نه دو دو! !
فقیری سه عدد پرتقال خرید اولی رو پوست کند خراب بود دومی رو پوست کند اونم خراب بود بلند شد لامپ رو خاموش کرد و سومی رو خورد. گاهی وقتا باید خودمون رو به ندیدن و نفهمیدن بزنیم تا بتونیم زندگی کنیم....
مردی بطور مسخره به مرد ضعیغی الجسمی گفت: تو را از دور دیدم فک کردم زن هستی! و آن مرد جواب داد منم تو را از دور دیدم فکر کردم مرد هستی.
آهای زندگی...افتخار میدی یکی دو قدم بامن راه بیایی؟...تو که با بعضیا چهار نعل میتازی....!
و گیان ته ئرا من و ته له طیولگه نیدرایگ !
زنده باد دوستانی که دوستیشان با ما شرطی نیست حتی اگر محبتی از ما نبینند....
***کوبانی***
کوبانی پر است از
دخترانی که زن را معنایی دیگر می آغازند
دخترانی که موهایشان پیداست
حجاب ندارند
انگشتانشان لاک ندارد
لبهایشان پروتز ندارد
رژ غلیظ ندارد
اما پر است از سرود نجابت
...
دختران کوبانی
هیچکدامشان لباس مارک دارندارند
اما تا زنده اند هر شب موهایشان را شانه می کنند
وهر صبح می بافند
دستان ظریفشان سنگینی کلاشینکف را تاب می آورد
با اینهمه
دختران کوبانی آنقدر زن هستند
که همه مردان دنیا عاشقشان باشند
...
کوبانی دارد به همه ی ما درس می دهد
تا بدانیم
هیچ دختری نصف یک مرد نیست
هیچ بی حجابی فاحشه نیست
وهستند هنوز دخترانی که
تنشان ، را به کنیزی مردان هوسران نمی سپارند
...
کوبانی خانه به خانه سقوط می کند
ودختران کرد یکی پس از دیگری
با آخرین نرمی گلوله هایشان
عروس خاک می شوند
تا آرزوی دست یافتن داعشیان بر تن پاکشان را
بر دل های کثیفشان حک نمایند
آری ...
تن دختر کوبانی ،تنها در آغوش خاک کوبانی
تا ابد دلبری خواهد کرد.
....
]خ بمیرم برای مظلومیت وبانب و دختران بی پناه و قهرمانش
کوبانی پر است از
دخترانی که زن را معنایی دیگر می آغازند
دخترانی که موهایشان پیداست
حجاب ندارند
انگشتانشان لاک ندارد
لبهایشان پروتز ندارد
رژ غلیظ ندارد
اما پر است از سرود نجابت
...
دختران کوبانی
هیچکدامشان لباس مارک دارندارند
اما تا زنده اند هر شب موهایشان را شانه می کنند
وهر صبح می بافند
دستان ظریفشان سنگینی کلاشینکف را تاب می آورد
با اینهمه
دختران کوبانی آنقدر زن هستند
که همه مردان دنیا عاشقشان باشند
...
کوبانی دارد به همه ی ما درس می دهد
تا بدانیم
هیچ دختری نصف یک مرد نیست
هیچ بی حجابی فاحشه نیست
وهستند هنوز دخترانی که
تنشان ، را به کنیزی مردان هوسران نمی سپارند
...
کوبانی خانه به خانه سقوط می کند
ودختران کرد یکی پس از دیگری
با آخرین نرمی گلوله هایشان
عروس خاک می شوند
تا آرزوی دست یافتن داعشیان بر تن پاکشان را
بر دل های کثیفشان حک نمایند
آری ...
تن دختر کوبانی ،تنها در آغوش خاک کوبانی
تا ابد دلبری خواهد کرد.
درود بر جمال عزیز و غیرت و تعصب و نوعدوستی اش
مشکل دار ترین کار دنیا :
نگه داشتن دم ماهی و قلب یک زنه
آغا من دیگه برم سراغ اکتشاف بعدیم
سلام آپم منتظر حضورتون
اتفاقا کشف جالبیه
ما را از اکتشافات بعدی ت مطلّع بفرما
ممنون از اینکه اخبار این همایش رو روی سایت گذاشتی.اگر میشد یک فایل صوتی از این برنامه های اجرا شده رو هم میگذاشتید بسیار زیباتر بود.
سلام صادق عزیز
چشم
قراره یه سی دی در حد فشرده 40 دقیقه از یرنامه های روز اول همایش رو به دست دوستدارانش برسونیم
سلام وه شاعر گه ورای ایلام/لینک بیود
سلام معین جان


تیه م و خوه نمه د !
سلام خسته نباشین.من کلیپ شعر کوردی اقای یاسمی رو که تو جشنواره بزرگداشت خان مصور خواندن از کجا دانلود کنم؟
چشم برات میذارم