مراسم رو نمایی از cd و کتاب
" غزل ، عشق است "
با حضور غزلسرایان معاصر
محمد علی بهمنی
عبدالجبار کاکایی
بهروز یاسمی
فاضل نظری ، دکترعلیرضا خانی ، مهرداد محمدی ، کورس احمدی، قباد(امید) سوماری،صادق حسینی ، علی ادیب ، حمداله لطفی و فواد ابراهیمی
و گویندگان مطرح ایران
بهروز رضوی
ژاله صادقیان
وجمعی از اصحاب هنر و شعر و ادب
یکشنبه 14 اردیبهشت 93
ساعت 17:30 دقیقه
فرهنگسرای ابن سینا
واقع در شهرک غرب - خیابان ایران زمین شمالی
غـــزل، عشـق است
مشتمل بر 55 غزل عاشقانه از :
بهروز یاسمی، مهرداد محمدی، کورس احمدی، امید (قباد) سوماری، علیرضاخانی، علی ادیب، حجت اله رستمی، داریوش همتی، صادق حسینی، علی محمد محمدی، حمدالله لطفی، فواد ابراهیمی، مهدی احمدی خواه، همایون منصوری، امجد و حجت زمانی ، نادر حسینی، آزاده بی باک، اسحاق نوری، محمد حسین حیدری زرنه، محمد یاسمی و...
که بامقدمه ی:
زنده یادحسین منزوی
به انتخاب :
علی محمد محمدی
نگاشته شده است و چاپ اول آن امسال در نمایشگاه کتاب از سوی " انتشارات راز نهان "با تیراژ 3000 جلد به دوستداران غزل عاشقانه ی فارسی عرضه می گردد
لینک خبر رونمایی غزل، عشق است در سایت ایلام پویا
.................................................................................................................................................................
غزل من و شیطان
تو از آتش ، مرا از آبِ مانده آفریدند
تو را یاغی ، مرا گندم خورانده ، آفریدند
از آبی ِ وسیعِ آسمان ، پایین کشیدند
مرا در خاکِ بدبختی نشانده ، آفریدند
تو را به جرمِ سرپیچی ، مرا به جرم غفلت
به نوعی هر دو از فردوس ، رانده آفریدند
به من دادند سهم از رنج و رُعب و رِخوت، اما
دل و دنیا و دینم را ، ستانده آفریدند
تو را هم وسوسه ریز و هماره فتنه انگیز
و تا یک سکّه پایینت ، کشانده آفریدند
به ما درسِ " بدی را با بدی پاسخ بده بود "
"که از هر دست بگرفتی، از آن ده" آفریدند
به جرم قتلِ یک گندم ، مرا به تیر بستند
به دست خویش ، ماشه را چکانده آفریدند
... و من در هیئتِ مرد و تو هم در قالبِ زن
دچار عشق و عقل از سر پرانده آفریدند
بهانه بود طاعت ! ما دو تا مغضوب بودیم !
از اینجا مانده ، از درگاه رانده آفریدند
***
...و اینک من کی ام!؟: شیطان ،تو :شیطان، ماهمه:تو
و در ما از خدا چیزی نمانده آفریدند
تهران سوم آذر 85
................................................................................................................................................................
کنگره ملی شاکه و خانمنصور - دو تن از شاعران و مفاخر ایلامی - که بیشتر از 250 سال پیش می زیسته اند بزودی در شهرهای ایلام و ایوان برگزار میشود جلسات متعددی در این زمینه در اداره کل و فرهنگ و ارشاد اسلامی استان ایلام برگزار شد که با بررسی وچوه شخصیت ادبی این دو شاعر کُرد و ویژگی های شعری آنها محورهای فراخوان مشخص گردید و با تشکیل کمیته های کنگره از جمله کمیته علمی و کمیته اجرایی ، پوستر جشنواره تهیه و به اداره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی استانها و شهرستان ها خصوصاً مناطق کردنشین ارسال شد
شاکه و خان منصور دو شاعر برجسته ایلامی هستند که تاثیر بسیار زیادی در ادبیات مردم این استان گذاشتهاند.
این همایش در بخش تاریخ و تاریخ ادبیات شامل بررسی آثار و احوال و افکار شاکه و خان منصور، نقش شاکه و خان منصور در جنگهای ایران با بیگانگان، تاثیرگذاری و تاثیر پذیری شعر این دو شاعر ایلامی، روایت پردازی مردم از زندگی شاکه و خان منصور، بررسی مقطع تاریخی حیات شاکه و خان منصور برگزار میشود.
در بخش ساختار زبان محورهای بررسی شعر شاکه و خان منصور از منظر زبانشناسی و گویشهای ادبی، شاکه و خان منصور در مقایسه با گویشهای کردی امروز سبک شناسی، شعر شاکه و خان منصور در زبان شعری مورد توجه است.
علاقه مندان میتوانند
در بخش تحلیل محتوا نیز تحلیل شخصیت شاکه و خان منصور، چرایی و چگونگی دل بستگی شاکه و خان منصور به یکدیگر، درون مایه های شعری شاکه و خان منصور، دغدغه های فلسفی در شعر شاکه و خان منصور بررسی اصالت شعری و تاثیری قرآن و حدیث در اشعار شاکه و خان منصور آثار خود را ارسال کنند.
در بخش زیبا شناسی نیز زیباشناسی شعر شاکه و خان منصور، مشابهت و نزدیکی سبک شعری شاکه و خان منصور با سبکهای رایج ادبی کردی و فارسی، تاثیر و نفوذ شعر شاکه و خان منصور در ادبیات شفاهی منطقه، جایگاه شعر این دو شاعر ایلامی در شعر کردی جنوبی مورد توجه است.
آخرین مهلت ارسال آثار پایان مرداد سال 93 می باشد و محدودیتی برای ارائه تعداد مقالات در محورها و موضوعات اعلام شده وجود ندارد.
آثار ارسالی باید به صورت تایپ شده و در برنامه Word2003 باشد، حق چاپ آثار نیز برای دبیرخانه ی همایش به صورت کتاب محفوظ است.
علاقهمندان میتوانند آثار خود را به آدرس دبیرخانه این جشنواره به آدرس اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان ایلام، واحد فرهنگی ارسال کنند
فراخوان این همایش در سایت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان قرار گرفته است.
پست الکترونیک: mangvmanesht@gmail.com
- نشانی دبیرخانه: ایلام، خیابان رسالت، ادارهی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان ایلام، واحد امور فرهنگی.
- تلفن: ۰۸۴۱۳۳۳۸۵۱۰// نمابر: ۰۸۴۱۳۳۴۵۰۸۷
- آخرین مهلت دریافت آثار: پایان مرداد 93
گفتنی است «خان منصور» از ایل کلهر و خان منطقه ایوان در زمان حکومت
نادرشاه افشار بوده که در سال 1305 هجری قمری در منطقه جویزر ایوان استان
ایلام دیده به جهان گشود،وی جوانی خوش سیما،خوش ذوق و خوش سخن بوده است و
قبل از اینکه «شاکه» را دیده باشد یا او را بشناسد گاهی خود را به آمدن
همدمی نوید می داد.
«شاکه» متولد بین سال های(1115تا1120) هجری قمری است که در روستای پاقلعه
در دهستان بولی متولد شد و تا قبل از دیدار با خان منصور زندگی را با رنج و
سختی می گذرانده است،شغل او نمک فروشی بوده و مادر پیری داشته است.
وقتی شاکه برای فروش نمک به محل اسکان خان منصور می آید و با مردم معامله
میکند،خان منصور با دیدن خوش برخوردی او هنگام معامله می گوید:درویشی او از
خانی من بهتر است و با مصرع شعری باب صحبت با شاکه را باز می کند و شاکه
نیز با مصرع شعری جواب او را می دهد.ملاقات شاکه و خان منصور نقطه شروع
زندگی این دو شاعر است.
دبیر کنگره : علی محمد محمدی
دبیر کمیته اجرایی : حمداله نوروزی
دبیر کمیته علمی: دکتر علی حسن سهراب نژاد
کمیته علمی : دکتر علیرضا خانی - استاد ظاهر سارایی - دکتر علی حسن سهراب نژاد - دکتر علی محمد سهراب نژاد - حبیب بخشوده
دبیر وبسایت کنگره : محمدرضا رستم پور
................................................................................................................................................................
با دو مطلب قلقلک یارانه ای و عکس هایی از ایران قدیم ( 1) بروز گردید
با سلام و آرزوی طول عمر
که زمانه این زمان نمیدهد
کاش این زمانه زیرو رو شود
روی خوش به ما نشان نمیدهد
یک وجب زمین برای باغچه
یک دریچه آسمان نمیدهد.....
سلام استاد عزیز. حقا که آخر سلیقه اید. از رنگ چشم نواز زمینه تا انتخاب این غزل زیبا و پر محتوا....
تو را به جرم سرپیچی مرا به جرم غفلت
به نوعی هردو از فردوس رانده آفریدند
به من دادند سهم از رنج و رعب و رخوت، اما
دل و دنیا و دینم را، ستانده آفریدند....
سپاس از خلق اینهمه زیبایی بکر و بی بدیل.
سایه ات سبز و مستدام باد استاد جان.
تشنه ی همیشگی غزلهایتان ، تارا.
27/فروردین/93
سلام تارا خانم
شما لطف دارین به این ناشاعر !
سلام
آدرستون و اشتباه وارد کردید
بعد چند بار پس و پیشش فهمیدم این آدرس وبتونه :
http://kousar99.rozblog.com/
بله آقا رئوف عزیز میدونم که طبع عاشقانه پسندت با این غزل ملال آور من
سیراب نمیشه !
آه ! اگر عشق نبود ...
من خــــــــــــــــــــــــــــــــــرم؟؟؟
دشمنتون !
سلام جناب محمدی سروده بسیار پرمحتوایی بود دست مریزاد
درود بر رئیس گلم عمو حیدر عزیز
صفا آوردی برادر !
موج اگه می دانست
ساحل هیچ وقت دستشو نمی گیره
واسه رسیدن به اون نفس نفس نمی زد....
یه باد از مشرق اندوه به ساحل سینه می کوبه
یه جوری وحشیه دریا که انگار روز موعوده
تن زخمیه این دریا بغل وا کرده رو خورشید
یکی از پشت تنهاییم رو ساحل رنگ شب پاشید
هوا گم میشه با بارون تو این دریاچه ی مدهوش
و شب اینجا شروع میشه ، شب مینای شبنم پوش
گل مینا تحمل کن تو باشی من نمی بازم
از این آواره دلشوره ، با دستات سقف می سازم
تو چشم خیس شبنم هات نشون از حس موندن نیست
گل مینا بمون با من سفر تدبیر این غم نیست
محاله بی تو من امشب از این دلشوره برگردم
ببین دستای تنهات و به آغوشم گره کردم
هنوز از ترس تنهایی تموم خاطرم خیسه
که موج وحشیه بی رحم رو دستام غصه می ریزه
رو سر آوار این دریا ، تنم تو خاک محبوسه
ازم مینا رو میگیرن دلم از ریشه می سوزه
گل مینای من امشب به دریا دل زد و پژمرد
یه کم پشت زمین خم شد ، خدا هم غصشو می خورد
حالا تنها تو این ساحل میون گریه می شینم
درسته ریشه ام اما بدون ساقه می میرم
جاده زندگی نباید صاف و مستقیم باشد وگرنه خوابمان می گیرد پیچ ها و دست اندازها ، نعمت اند ...
البته تو شهر ما صاف نیست !
آسفالت خیابوناش اونقدر چاله چوله داره که اصحاب کهف رو هم از خواب بیدار میکنه !
صدداااااااااااااامووووووووو داری؟
نه ! بگوشم !
فک کنم پشت بیسیم نشستی !
امروز را بچسب که نقده نه دیروزی را که چک برگشتی و فردایی که چک ماه بعد هست از طرف بانک مرکزی عقل...
اما ما خیلی وقته دیگه رنگ چک رو به چشمون نمی بینیم !
یه کارت سیبا دادن و ...
با سلام با یک مطلب کاملا متفاوت بعد از مدتی آپ شده ام! حتما تشریف بیارید منتظرم...
بسیار از آشنایی با شما خرسندم
گرامی هنرمند شاعر
سلام جناب آقای م.ر.ا صفا آوردین شاعر
بنده هم همینطور
سلام خوبین استاد؟
...
ایشالا همیشه خوب باشین.
شنیدم واسه جد بزرگوار میخواین مراسم بگیرین.دستتون درد نکنه راضی به زحمت نیستیم به خدا
چه جالب آقای ایرانژاد رو آخر آخرهای برنامه از ایلام دیدم نمیدونم چرا همش فکر میکردم لرستانیه!!!
تازه بماند چقدر انتقاد کردم از حضور یه شخص فقط واسه خوندن اس ام اس
سلام استاد نازنین دانشگاه
حالا شما لطف کنین مث ترکیه که مولوی رو دزدیدن شمام خانمنصور رو به عنوان جد خودتون مصادره نفرمایید !!
نه بابا رئوف کلهره !
اصالتاً قصر و گیلان و اون طرفا
ولی از بد حادثه اینجا به پناه آمده اند !
توانایی های زیادی دارن حالا خدا رو شکر صدا و سیمای ایلام اگر چه ناچیز ولی باز جای امیدواری داره که از پتانسل خوبی که ایشان دارند بهره بگیرند
سلام
آقای محمدی آپم منتظرم که بیاید
چشم رسول خان
میام و در مورد اون شعری هم که برام ارسال کردین کامنت میذارم
سلام دای دای
حقا که ردای حریر"عاشقانه"سرودن،سزاوار قد رعنای"واژگان"شماست.
امیدوارم که دوستانتان بر این خیال نباشند که در بلندای تعریف از شما، از پشت بام "تعصب" افتاده ام!!!
به مانند "عقاب"شعر استاد حمیدی؛کلامت آنقدر در آسمان اوج گرفته که:دستم نمیرسد به بلندای چیدنت...
قربانی دل همیشه مهربانت؛محمد
و چند کلامی هم با خانم بیتا؛
شاید با من موافق باشید که "هر کسی را بهر کاری ساخته اند".
ممکن است چند صباحی را در جایی که برایش ساخته نشده،بماند اما "باز جوید روزگار وصل خویش".
آقای علی محمد محمدی را برای عاشقانه سرودن ساخته اند،همانطور که سید محمد خاتمی را برای "خوب"بودن و مهندس موسوی را برای "پاک"ماندن و "مظلوم"واقع شدن.و در این میان یک استثنا در قلمرو "فرضیه"ها بود که احمدی نژاد نام داشت که طفلک به جای "تیمارستان"سر از "پاستور" و "بهارستان"در آورده بود و نقشش را بلد نبود بازی کند و صد البته حق داشت!!!!
اصرار من بر تکرار "عاشقانه"سرودن دایی ام نشأت گرفته از همین ذهنیت است که ایشان در "عاشقانه"نوشتن میتواند "من"واقعی خود را منصه ظهور برساند.
این فقط نظر من است و ممکن است شما هزار و یک دلیل در رد این نظر عنوان کنید و من با کمال میل میپذیرم.
حساسیت مرا به پای این مورد بگذارید که الگوی کامل من هستند و ارتباطی فراتر از رابطه خویشاوندی با ایشان دارم.
البته گویا من تنها "مقلدی"هستم که "مرجع تقلید"خود را بسیار آزار میدهد و بیشتر "نقد"میکند تا اینکه از مرجعش "سوال"بپرسد!!!
در پناه یزدان بخشاینده موفق باشید
سلام محمد جان
تعریفات رو میذارم پای اول قرابتمون و دوم نامردیتون !!!!
اینکه طبق ضرب المثل " خالو ورو خوار آو برده ی خوارزا ورو ژیور فیری کرد ! "
میخوای منو سیبل کُنی و ...
نه اینکه می چرخد در دهان ، زبان من است
که آتش است درونم و این زبانه ی من !
به لطف عشق تو آمد غزل غزل به سراغم
و گرنه شعر کجا سر زند به خانه ی من !؟
فدای مهربونیت
در ضمن بنده از مطالب سیاسی شما خودم رو کنار میکشم !
میییییییییییییییگم صددددددددددددددددددددامممممممممممممووووووووووو دددددددددااااااااااااااااااااااارررررررررررررررررررررررییییییییییییییییییییی4444444444444444444تتتتتتتتتتتتتااااااااااااااااییییییییییییییاااااااا
صدای چیو !؟
ایییییش
سلام استاد مثل همیشه عالیییییییییییییییییییی
بود
آیندتون روشنه هااااااااااااااااا
نقاشی هایم تنهاییم را پنهان می کند...
در دلم دلتنگی ام...؟
در سکوتم حرفهای نا گفته ام...؟
در لبخندم غصه هایم را...؟
چه خردسال است دل من ...
ساده می نگرد!؟ ساده می پوشد!؟
ساده می خندد!؟
از تبار دیوار های کاهگلی است
ساده می افتد!؟ ساده می شکند!؟
ساده می میرد
دل بیچاره ی ما !
سلام عموجان خوبی ، احوالت چطوره ،




کم پیدا شدی چرا نمیای به وبلاگم سر بزنی؟
ها الان میام !
سلام به استاد عزیز من اعتقاد دارم هرکی یه سر به وب شما بزنه انگار وب تموم بچه های ایوانو سرزده!!ممنون.....بچه ها موافقین؟؟؟
حالا اگه یه کبوتر هم باشه نامه ببره و خبرشون کنه خیلی خوب میشه !
این طرح کلیدش که همان سرقت مال است
پاپ کورن حسن شکل جدیدی ز بلال است
از چیست ندانم که در این دولت-تدبیر
بلعیدن و دزدیدن رندانه حلال است
یارانه نگیرید که ما کاخ بسازیم
استخر و سونا داشتن امروز کمال است
بگذشت دگر دوره ی یارانه و مسکن
برگشتن اسطورهی افسانه محال است!
دیروز اگر بودن در صحنه هنر بود
امروز به قول فقها وزر و وبال است
یخ کرد گل و سبزه در آغاز بهاران
پیداست یگانه چه نکو دوره ی سال است
-مرتضی رحیمی یگانه
میگماااااااا
نه نمیگم خجالت میکشم
نه، میگم
اما دعوام نکنیا
من کلا منظور شعرشو نفهمیدم
من کلاً منظور بدی نداشتم !
پزشکای عمومی و چی به شعر !
شما همون طرز کشتن بیماران رو با استفاده از داروهای عوضی یاد بگیرین بستونه !
سلام استاد امتحانوخرابیدیم اعصابم خیلیییییییییییییییییییییی خرابه
دلم خوش !
سلام چه جالب من همیشه داستانای این دو شاعرو از زبان مادرم میشنوم به زبان کردی اما هیچ وقت نمیدونستم اینا کین مرسی الان دوهزاریم افتاد
سلام
آره داستان زندگیشون و یافتن همدیگر جالبه
ﻫﻨﻮﺯ ﺑﻪ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺧﺪﺍ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ … ﺧﺪﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﯾﮏ ﻣﮑﻌﺐ ﺳﻨﮕﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺣﺒﺲ ﮐﺮﺩﻩ !! ﺧﺪﺍ ﻫﻤﯿﻦ ﺟﺎﺳﺖ ، ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺳﻔﺮ ﻧﯿﺴﺖ ! ﺧﺪﺍ ﻫﻤﺎﻥ ﮔﻨﺠﺸﮑﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺻﺒﺢ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ ، ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﻣﺮﺩﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺭﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﭘﺴﺮﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﭘﯿﺮﺵ ﺭﺍ ﻫﺮ ﻫﻔﺘﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ ، ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﺟﻤﻠﻪ ﯼ ” ﻋﺠﺐ ﺷﺎﻧﺴﯽ ﺁﻭﺭﺩﻡ”ﺍﺳﺖ !!! ﺧﺪﺍ ﺧﯿﻠﯽ ﻭﻗﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﮐﺸﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺁﻣﺪﻩ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ !!! ﺧﺪﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺍﺯ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﺷﮑﻼﺕ ﺑﺪﺯﺩ ! ﺧﺪﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﺳﺎﻋﺖ ﮐﻮﮎ ﺷﺪﻩ ﺗﻮﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﺩ ۵ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺨﻮﺍﺑﯽ !!! ﺍﺯ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﻓﻘﻂ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺸﺎﻥ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ ﻭ ﯾﮏ ﻋﮑﺲ ﺑﺎ ﺭﻭﺑﺎﻥ ﻣﺸﮑﯽ ، ﺍﺯ ﺗﻮﻟﺪﺕ ﺗﺎ ﺁﻥ ﺭﻭﺑﺎﻥ ﻣﺸﮑﯽ ﭼﻘﺪﺭ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﯼ ؟! ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ۷ ﺑﺎﺭ ﺩﻭﺭ ﺯﺩﯼ ﯾﺎ ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻗﺪﻡ ﺯﺩﯼ ؟ ﺧﺪﺍ ﻫﻤﯿﻦ ﺟﺎﺳﺖ، ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ! ﺧﺪﺍ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﺪ، ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﻋﺮﺑﯽ ﺭﺍ !
ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ…
در دل خود جلوه ی حق دیدنیست
ورنه حقیقت نشود آشکار
کعبه از آنجا که ز خشت و گل است
کی بشود خانه ی پروردگار
کعبه توئی در دل تو دیدنیست
آمدن دلبر و دل در کنار
سلام و درود به جناب آقای محمدی شعرتون بسیار بسیار زیبا بود و این شعر های شما باعث افتخار ماست...
سلام محس جان
خوبی عزیز ؟ خیلی خوش اومدی
چه خبر از دانشگات ؟
گروهبان باقر هم هر از گاهی میاد اینجا
خطرناک ترین قشر جامعه؛
شاعران اند!
به بندی ،
مردم را بند باز میکنند و خود ؛
به تماشا مینشینند ...
درود استاد ارجمندم
زیبا بود بزرگوار
مانا باشید
سپاس آرش عزیز
دعوتین به دعوت کنسرت موسیقی در ایوان
درود ها
غزلتون نوش جانم شد
در مورد کنگره هم موفق و موید باشید ایشالا
در پناه حق
سپاس فراوان
اینکه استادمحمدی عزیز تبحرشاعرونشون درغزل عاشقانه است حرفی نیست ولی آقای خانی بنده ازاستاد انتظار بیشتری دارم...!!!
درشعرهای عاشقونه شاعر درحال پروازدرآسمان خیالشه وهمیشه در دام گیس مضحک معشوقه ایی پایبند
چندسال پیش دلیل دوستداریم از شعرهای اجتماعی رو به استاد توضیح دادم
شعرهای اجتماعی وزن وقافیه ولغات رو درکوچه پس کوچه های شهروخیابون پیدا میکنه پس گیرایش لااقل دراین موقعیت زمانی بیشتره
به قول شاملو
اکنون
هنگام آن رسیده که عابر را
شاعر کند مجاب
با منطقی که خاصه ی شعر اوست
آقای خانی عزیز جسارتم رو ببخشایید
موفق باشید وپایدار
قابل توجه آقای خانی
حالا چرا بی اسم !؟
* البته در کامنت بعدی مشخص شد که این مال خانم بیتا بوده و اسمشون فراموش کردن بنویسن !
SaLaMmMmMmM......
OsTaAaAaAd AzIzZzZz.....EnDaFeEeEe DeGeH hAtMaN mEyArAmEsH DaSsSsBoOoOoSeEeEe.....
HaLa KhOdDaNiN .....
اینو به زبان لوسیِ دَری نوشتیش !؟
سلام و عرض ادب استاد
سلام از ماست
LoSe DaRe.....?O-o....?HaRtOoOoR k DoOoOsSsS dArEn FaK kOoOoOnIn ....VaLi DaR HaR sOoOoOrAt KhiIiIiIilEeEeE niIiIIcEeEe...
سلام استاد باز مث همیشه زیبا نوشتین.
به منم سر بزنید. مرسی
عجله ایی نوشتم اسم یادم رفته زحمت اضاف کردن اسم با شمااا
عجله کار شیطونه !
سیستم بلاگ اسکای مث بلاگفا نیست که بشه کامنتی رو اصلاح و ویرایش کرد !!
به روزم [لبخند]
"هدیهام از تولد، گریه بود
خندیدن را تو به من آموختی
سنگ بودهام، تو کوهم کردی
برف میشدم، تو آبم کردی
آب میشدم، تو خانه دریا را نشانم دادی
میدانستم گریه چیست
خندیدن را
تو به من هدیه کردی.
شمس لنگرودی"
سلام و درود شاعر گرامی.غزل فلسفی زیبایی بود!
هر بیتش برای خودش داستانی داشت ...افرینش از اب و اتش...خوراندن گندم...
دست مریزاد.
در مورد برگزاری کنگره هم مطمئنم همان گونه که ارزو دارید برگزار می شود و خاطرات خوبی برایتان به جا می ماند.
در پناه حق
سلام استاد عزیز روز معلم را تبریک میگم ما که همیشه شاگرد دبیرستانی شما می مانیم. وقت عزیزتون به خیر، برگزاری یک کنگره برای خانمنصور و شاکه یه جوارئی خیلی خیلی دیر شده امید است تلاشی که در احیای شعر این شاعران خوش ذوق و خوش قریحه که کلامشان نقل محافل بزرگان ریش سفیدان دیارمان است همواره پاینده و مستمر باشد و دیوان کامل و مبسوطی از شعر ایشان در این کنگره در دسترس عموم قرار گیرد و دعوت از ریش سفیدان دیارشاعرپرورومان و شعرخوانی این بزرگان کنگره را مزین نمائید . به امید بهروزی و شادکامی شما معلم عزیز
سلام همتبار گلم - فلاحی عزیز -
چشم حتما بر آنیم که دیوان کاملش و چاپ کنیم و ضمن دعوت از بزرگان و ارج نهادن به مفاخرمون پیشنهاد نامگذاری یکی از خیابان ها یا میادین اصلی شهرمان بنام شاکه و خانمنصور را ارائه کنیم !
تو که باشی معجزه ای در من رخ میدهد بنام آرامش
باش
حتی همین قدر دور!
سلام
واقعا خوشحال شدم از چاپ کتابتون
موفق باشید
.
لطف دارین مهندس عزیز
من از تو می مردم
اما تو زندگانی من بودی
تو با من می رفتی
تو در من می خواندی
وقتی که من خیابانها را
بی هیچ مقصدی می پیمودم
تو با من می
رفتی
تو در من می خواندی
تو از میان نارونها گنجشکهای عاشق را
به صبح پنجره دعوت می کردی
وقتی که شب مکرر میشد
وقتی که شب تمام نیمشد
تو از میان نارونها گنجشک های عاشق را
به صبح پنجره دعوت میکردی
تو با چراغهایت می آمدی به کوچه ما
تو با چراغهایت می آمدی
وقتی که بچه ها می رفتند
و خوشه های اقاقی می خوابیدند
و من در آینه تنها می ماندم
تو با چراغهایت می آمدی ...
تو دستهایت را می بخشیدی
تو چشمهایت را می بخشیدی
تو مهربانیت را می بخشیدی
وقتی که من گرسنه بودم
تو زندگانیت را می بخشیدی
سلام عمو علی خوبی؟
امروز وقتی رفتم فیسبوک در صفحه یکی از دوستان (دکتر بصارتی) این خبر خوش رو شنیدم و چقد هم خوشحال شدم و مثه همیشه مغرور از داشتن شما
سایتون کم نشه ایشالا قربان!
عمو شعری ام که گذاشتی بی نظیر بود چرا تا حالا نشیده بودم؟ عالی بود واقعا
سلام فریاد جان
آره دوستان شاعر و همشهریان گلمون در فیسبوک غوغایی به راه انداخته اندو تا تونسته اند اطلاع رسانی کرده اند
خیلی ازشون ازجمله دکتر قامشلو ، دکتر یونس مرادی ، محمد و سروش صادقی نازنین ، سعید رفیعی پسرعمه ت ، صادق هلشی ، رسول رضایی و فواد ابراهیمی و .... برای حضور در مراسم اعلام آمادگی کرده اند
این غزل هم تقدیم گل روت
دمت گرم خدا…
تا تو بخوای به داد من برسی…
من به تو رسیدم…!
شهر را خالی می کنند تا هوا را پاکسازی کنند برای نفس کشیدن! چگونه می شود نفس کشیـد با ریه هایی که تا خرخره از پُک زدن به آینده ای مبهم، پُر است..
واقعاً
سلام بر استاد محمدی نازنین
تبریک میگم چاپ کتاب زیباتون رو
راستی استاد خودتون هم که هستید اونجا؟؟؟
انشاله من حتما 14م اونجا هستم و امیدوارم ببینمتون
ضمنا یک کتاب با امضا و نوشته خودت حتما باید بمن بدی یادگاری.
ایشالله 14م فرهنگسرای این سینا.من وسروش صادقی احتمالا!!!!! به دیدن شما خواهیم امد .به امیدن چاپ کتاب های بعدی شما
سلام به دوست فرهیخته ام که معرفت و مهربانی از سراپایش می بارد
خوشحال میشم میهمان ضیافت شعرمان باشی خصوصاً اینکه دوست خوشفکر و اندیشمندم - سروش هم در معیتتونه
کتاب هم اگر چه با امضای من شبیه چک برگشتی ست اما به روی چشم
درغروب سخت دنیا یاد یاران میکنم درکویر خشک و سوزان رقص باران میکنم زندگی مرگ است و مرگ هم زندگی پس درود برمرگ و مرگ بر زندگی . . ....
سلام امیر جان
اومدم وبلاگت سرشار از عشق بود
سلام داداش علی ! خوبید؟
مبارکه همه ی اتفاقای قشنگ ! همیشگی باشید برای ادبیات این مرزو بوم .
سلام خانم دکتر
سپاس از زحمت اطلاع رسانیتون در فیسبوک و لطف بی شائبه تون در وبلاگ فاخرتون
تبریک میگم- حتما شرکت خواهم کرد
خوش اومدین
اشکال نداره همینکه با حضورم به وبلاگت برکت میدم کافیه
خوش اومدین خانم دکتر !
گـاهـــی بـــا دویــــدن برای رسیدن به کـســـی،
دگــــر نـفـســــی بـــرای مــانـــدن در کـنـــار او باقـــی
نـــخواهـــد مــانــد . . .
..................................
تبریک میگم استاد
مرسی زهرا خانم
لطف کردین
سلام خوبین استاد ماشالله میبینم همیشه روز بروز تعداد بینندگان وخوانندگان وبلاگت بیشتر میشن و ما فقط از جمع عاشقان جداییم
(هم چشته وتم)
غزل غزل به یاد تو !
قدم قدم به پای تو
یارانه ی این ماه من
ریال ریال فدای تو...!
سلام ایمان جان
سپاس فراوان از بودن مهربانانه ات