برای همراهی تیم فوتسال دانشکده فنی ایلام وقتی اسم زنجان بعنوان میزبان هفتمین المپیاد ورزشی اساتید و کارکنان دانشگاه های فنی کشور به میان آمد دیگر مقاومت نکردم !
برای من زنجان یعنی منزوی!
یعنی عشق ٬ یعنی غزل ٬ یعنی ...
هوای روح فزا و دلپذیر زنجان ٬برج های قشنگ و تازه ساخت مسکونی اش ٬ چاقوهای کم نظیرش ٬ حتی میزبانی خوبشان در برگزاری مسابقات همه به کنار!!
من اما برای دیدار حسین منزوی رفته بودم تا دیدار استاد غزل را در مردادماه ۱۳۷۸ در شهرم و در خانه ام پاسخ گفته باشم !
می دانستم پنج شنبه ها قبرستان شلوغ می شود عصر جمعه را انتخاب کردم تا دقایقی را با شاعر عشق به گفتگو بنشینم ! جمعه ۱۰ شهریور ۹۱ به دیدارش شتافتم
تمام قبرستان چسبیده به شهر را گشتم و هر از گاهی پرس و جو می کردم :
مردگانش لام تا کام نمی گفتند و زندگانش نمی شناختندش !! گویی آن نامدار گمنام بایستی تا همیشه ی ایام منزوی بماند!
عصبی بودم و دلگیر از این جماعت!
به یکی از جوانانش گفتم : به خدا نسبت منزوی به زنجان نسبت نیروگاه اتمی است به بوشهر !
نسبت اولدترافورد است به شهر منچستر !
مرد میانسالی گفت: بیشتر افراد مشهور در قبرستان پایین اند ! قبرستانی دیگر و دورتر درحاشیه ی جاده ی کمربندی ! جوانی دیگر از گوگل ایرانسلش سرچ کرد و گفته ی اورا تأیید کرد
آنجا هم پس از چند بار پرسیدن بالاخره کسی گفت: نزدیک قبر فامیل ماست!! و مارا هدایت کرد
عصر بود اما هوا دلگیر و بغض آلود بود آسمان گویی سیه پوشیده بود از مردنش !
انگار پاییز زنجان زودتر از موعد و از همین امروز آغاز شده بود!! باد به تندی می وزید تا غمگنانه تر نشان دهد آرامگاه « خدای غزل* » را
قبر منزوی ساده بود و بی تکلف - درست شبیه خودش! -
نام من عشق است آیا می شناسیدم؟ حسین منزوی مهر ۲۵ - اردیبهشت ۸۳
به او لقب عقاب غزل ایران داده اند٬ در سبک نیمایی خود بنیان گزار و پدیدآورنده ی سبکهای نوینی بود. و به قول محمد علی بهمنی " هوشنگ ابتهاج پلی زد ٬ منوچهر نیستانی بالای آن رفت وحسین منزوی از بالای آن پل گذشت"!!
منزوى از تأثیرگذارترین غزلسرایان دهه ۵۰ بود در حدى که منوچهر آتشى مى گوید: «وقتى غزل هاى او را خواندم احساس کردم که فضاى تازه اى در غزلسرایى ایران به وجود آمده.»
آتشى مجموعه اول او را با نام «حنجره زخمى تغزل» بى نظیر مى داند و این خصلت را همچنان در مجموعه دوم نیز لحاظ مى کند.
حسین منزوى شیوه نوینى را در غزل سرایى ایران بنا نهاد.از سوى دیگر « م. آزاد» معتقد است منزوى غزل را به شیوه اى شبیه به شعر نو مى سرود و نظم فاخرى را دنبال مى کرد.آثار او را بسیارى از مشهورترین خوانندگان خوانده اند، از جمله محمد نورى و داریوش اقبالى!
راستی چرا برایش بارگاهی ... !؟ مگر او ....
نه !! مشکلی نیست بارگاه بزرگ او چونان اهرام ثلاثه در مصر و تاج محل در هند در دل همه ی دوستدارانش بناست !
آرام به آرامگاهش نزدیک شدم ! دلم گرفت !
مگر می شود غزلی از او را خوانده باشی و سر تعظیم در برابر آنکه زیر این خاک آرمیده است فرود نیاری !؟
زنده ای در هر گیاه تازه کز خاکت دمد گر چه می دانم که ذره ذره می پوسد تنت !
اهداء شاخه گلی ٬ ذکر فاتحه ای و خواندن غزلی ! همه ی آنچه که از دستم من بر می آمد!
چشمانم را بستم و به فکر فرو رفتم :
پنجم مرداد ۷۸ منزوی از هواپیمای تهران - کرمانشاه پیاده شد و درون یک سواری خارجی که به پیشوازش فرستاده بودیم به ایوان می آمد
سر کوچه مان انتظارش را میکشیدم ! حس عجیبی داشتم! بعد از حدود ۶ ماه شعر نگفتن ٬ دیدم غزلی دارد در من برای او شکل می گیرد همانجا بر تکه کاغذی جاری اش کردم تا به جای قوچی پیش پایش قربانی کنم:
دوباره می زند امشب به سر هوای غزل
دلم گرفته برای تو و برای غزل
...و تا برای تو شعری بگوید امشب هم
دل عاجزانه می افتد به دست و پای غزل
نشسته ام که بیایی به میهمانی من
تو ای «الهه ی شعر» و تو ای « خدای غزل »!
چه کرده ای تو به این واژه های مستعمل!؟
که حرف تازه بر آید زجای جای غزل !
.. و شاملو به یقین دستش از غزل کوتاست
که بر گزیده سپید اینچنین به جای غزل !
مباد آنکه جهان بی تو لحظه ای سرخوش
که منزوی شود عالم ز انزوای غزل !
تداعی میکردم همه ی آن غزل خواندن ها را و خوب گوش کردن هایش را به شعر خوانی شاعران جوان دیارم : سیدجعفر و سید جبار عزیزی و عبدالرضا جانسپار از کرمانشاه ٬ جلیل صفربیگی ٬فرهاد شاهمرادیان و کیوان داودیان از ایلام ٬ داریوش همتی ٬ مهرداد محمدی ٬ کورس احمدی ٬اسحاق نوری و صادق حسینی هم از ایوان...
چشمانم را گشودم هنوز بر سر قبرش چمباتمه زده بودم و اشکی که از سر غربت فرو می چکد !
شاعر ! تو را زین خیل بی دردان ، کسی نشناخت
تو مشکلی و هرگزت آسان ، کسی نشناخت
کنج خرابت را بسی تـَـسخـَـر زدند اما
گنج تو را ، ای خانه ی ویران کسی نشناخت
جسم تو را ، تشریح کردند از برای هم
اما تو را ای روح سرگردان ! کسی نشناخت
آری تو را ، ای گریه ی پوشیده در خنده !
وآرامش آبستن توفان ! کسی نشناخت
زین عشق ورزان نسیم و گلشنت ، نشگفت
کای گردباد بی سر و سامان ! کسی نشناخت
وز دوستداران بزرگ کفر و دینت نیز
ای خود تو هم یزدان و هم شیطان ، کسی نشناخت منزوی غزل ۱۴۵
زنجان غیر از آرامگاه منزوی دیدنی های دیگری هم داشت از جمله موزه ی رختشویخانه و موزه مردان نمکی که در معدن نمک یافت شده بودند عکس هایشان در ادامه مطلب است
هنگام بازگشت به موطنم دو روز را در تبریز و خانه ی خواهرم ماندگار می شوم تا به همراه دوست همیشه ام مهندس بهمن کیانی ( سرتنگی) به مقبرة الشعرا بروم و بزرگیٍ «شهریار سخن » را درک کنم
راستی غزل شهریار قوی تر و منسجم تر است یا منزوی !!؟
چرا تبریز سرشار از شهریار است از هتل بزرگ ۵ ستاره ی شهریار تا خیابان شهریار و مجتمع بزرگ تجاری مسکونی شهریار ! و لی زنجان تهی از منزوی ست !!؟
در راه بازگشت نمی توان از بوکان گذشت و به هنرمند فقید و خواننده ی بی نطیر کرد - حسن زیرک - ادای احترام نکرد
صدای خوشاهنگ او همچنان برسر « ناله ش کنه » طنین انداز است و جان ها را می نوازد !
در حالیکه در کنار او شمشال زن مشهور کرد - قاله مره ( قادر عبدالله زاده ) - نیز آرمیده است
سال ۸۶ بود اگر اشتباه نکنم افتخار داشتم در معیتش در کنگره شعر دانشگاه بوعلی همدان حضور داشته باشم تا نوای شمشالش را با تمام سلول هایم بشنوم
روح همه شان شاد - یادشان گرامی !
* پ ن : منزوی اهل خودستایی نبود اما وقتی من در آن شعر از او به عنوان خدای غزل یاد کردم لبخندی از سر خشنودی را می شد در چهره اش دید!
همراه با داماد و پسرعمویم -مجید محمدی - تصویر بردار متبحر و بازنشسته ی صدا و سیمای ایلام که در تبریز اقامت گزیده به دیدن استادیوم ۷۰ هزار نفری تبریز ومحل دیدارهای خانگی تراکتور رفتیم
موزه رختشویخانه نیز از جمله نقاط دیدنی زنجان محسوب می شود :
همچنی موزه مردان نمکی در خانه قدیمی «ذوالفقاری» از دیگر جاذبه های توریستی زنجان است
سلام آقای محمدی عزیز
از اشنایی با ویت خیلی خوشحال شدم
میشه خواهش کنم به وب منم سر بزنید و اگه
میشه تبادل لینک کنیم؟؟
موفق باشید
حتما و با افتخار خواهم آمد!
استاد انقدا هم که میگین گمنام نمونده من تا حالا دو بار پنشنبه ها رفتم کنار مزارش جمعیت ادمایی که میان فاتحه می خونن از جمعیت شهر شما بیشتره
غلوّ می فرمایین قربان !
جمعیت شهر من طبق آخرین آمار رسمی کشور ۶۰ هزار نفره !
در ضمن من نگفتم کسی به سر مزارش نمی ره !
من میگم چرا آنگونه که شهریار را به همه ی آذربایجان شناساندند در حق منزوی دریغ کردند !
سلام
ممنون از حضورت و منم شما رو لینک دادم
سلام!
چه سفر پرباری داشتید ولی کاش یادی هم از استاد بلوف نصرت هم کرده باشی با ان هم اوازی هایش با زیرک!
همیشه سزافراز باشی
آره
نصرت میگفت : یالله شوفر یالله رو اونجا برام خونده !!
سلام استاد؛خیلی مطلب تاثیر گذار و جالبی بود ممنونم
ممنون رضاجان
استاد عکس ها هم خیلی خوب دراومدن ؛بزنم به تخته روز به روز جوون تر میشین.
یعنی اگه بمیرم جوونمرگم !!؟
سلام آقای محمدی
مطلبتون خیلی به جا،زیبا، و تاثیر گذار بود. ممنونم
راستی عکساتونم خیلی خوب شدن. بزنم به تخته....
یعنی اگه بمیرم...
روح پدرم شاد که میگفت به استاد
فرزند مرا جز سخن عشق میاموز
ازصدای سخن عشق ندیدم خوشتر
سلام رئوفی!
خوبی نازنین ؟
سلام
سوغاتاتون رو کی تقسیم میکنید؟
برای هزارسال اندوه با خود آوردم !
نای کشیدنش را نداشتم با شماشاعران ٬دوستان و هم مسلکان قسمت کردم
ما آنتالیا هم رفتیم و کسی نفهمید
شما تا خران که میرید قال میکنید!
مانشت عزیز
بخدا من همه ش یه کشور خارجی رفتم آنهم نه از طریق فرودگاه بین المللی امام خمینی !
بلکه از داخل (kherig) که از خاص علی شروع شد و تا بدره و زرباتیه ادامه داشت و ۱۲ ساعت طول کشید و و نزدیک بود از تشنگی هر 2 چوم الپوقییگ !!
مرا چه به آنتالیا !؟
من میرم سیدعفدالله و برمیگرد مردم ایوشن باید سفره علی بکید !
در ضمن خوران ! و نه خران !
دوباره می زند امشب به سر هوای غزل
دلم گرفته برای تو و برای غزل
.
.
.
محشر بود............ممنون
خیلی متعجبم علامت سوال جان !
شماواقعا مرا مورد سوال خود قرار دادی!!
اگر شما نبودین کی می توانست تفاوت جمله های سوالی و امری و ... را بداند؟
یه چه نان پیرهن به ردیه ولا؟؟
کسی به نماز ایستاده ٬ در قنوت بود که اورا گفتند:
چقدر قشنگ و سلیس نماز میخواند !
دستش را رها کرد و گفت : تازه روزه هم هستم !
من هم بگویم دوسه تای دیگر و شوال جافی ام را فرصت نشد بپوشم !
سلام آقای محمدی
شما رشته تون ادبیات است ؟؟
من اپم لطفا سر بزنید
نه من شیمی خوندم !
چشم حتما
بڕوانه کتێبهکهی، زیارهتیکه کێلهکهی
کوردی زیندوو کردهوه *زیرهک* به هونهرهکهی
*زیرهک* زۆرت کرد خزمهتی هونهر
ژینت له پێناو هونهر برده سهر
رۆژگارت ساتێ به بێ خهم نهبوو
بهڵام له هونهر هیچت کهم نهبوو
*سهرچاوه...*
مرسی جعفر خان
زیبا گفته ای برادر
هه ر بژی
ز آن چشم سیه گوشه ی چشمی دگرم کن
بی خود تر از اینم کن و از خود به درم کن
یه جرعه چشاندی به من و از عشقت مستم
یه جرعه دیگر بچشان و مست ترم کن
شوق سفرم هست در اقصای وجودت
لب تر کن و یک بوسه جواز سفرم کن
صد دانه به دل دارم و یک گل به سرم نیست
باران من .خاک شو و بارورم کن
افیون زده ی رنجم و تلخ است مذاقم
با بوسه ای از آن لب شیرین .شکرم کن
حسین منزوی
سلام مهندس بهمن نازنین
وقتی در مقبرة الشعرا دیوان کامل حسین منزوی را خریدی در دلم گفتم :
بهمن هم از دست رفت !
در طول مسیر برگشت که همه ش من رانندگی می کردم و تو مست غزل های منزوی شده بود اگر تردیدی هم بود به یقین مبدل گشت!
اندوهت جاودان برادر !
...
سلام
سلام شاعر
خاک باران خورده آغشته است با بوی تنت
باد بوی آشنا می آورد از مدفنت
زنده ای در هر گیاه تازه کز خاکت دمد
گرچه میدانم که ذره ذره می پوسد تنت
عصر تلخی بود عصر آخرین دیدارمان
آخرین باری که دستم حلقه شد برگردنت
مهربان بودی و آن ایمان دریایی هنوز
موج می زد در خدا پشت و پناهت گفتنت
سلام شاعر شیرین شهرمن
جانا سخن از زبان ما می گویی
همه ی ناگفته ها را با زبان عشق گفته ای
این روز ها پیرامون ما از درد سرشار است
آدمی می ماند برای کدامیک از پی دوا باشد
درد نداشتن منزوی دیگر ...
کاری از دست دلم بر نمی آمد جز آنکه با بند بند نوشته های تلخ و حزن آمیزت همراهت شوم و با همه ی خویش به حال خودم گریه کنم
که مردمان من حتا نام نامی ابرمرد غزل این روزگار میهنم را
نا آشنایند
درود بر تو و تمام آنانی که نام منزوی ،شعر منزوی،و افکار و اندیشه های بلند منزوی را در همه ی لحظه هاشان جاری می بینند
ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند....
سلام شاعر مهر و دوستی و عشق - صادق عزیز -
هنوز بخاطر دارم شعری را که در جواب برایم فرستادی !
اونروز حال عجیبی داشتم که پیامک های تو مهرداد و داریوش و اسحاق ومحمد مرادی کمی آرامم کرد
همیشه مایه ی آرامش و احساسی !
به به برای همه چی!
بعضی وقت ها وا قعا معلوم نیست باید از چه کلماتی استفاده کرد که لایق نوشته های شما باشه!
راستی عکس ها هم بهتر شدن دیگه لازم به سیو کردن نیست !
جسارتا عکاسشون کی بوده؟
سلام مهدیه خانم
شما لطف دارین تازه خیلی زیادشم
آقای مهندس بهمن کیانی دبیر سابق ریاضی دبیرستان های ایوان و مدیرگروه فعلی حسابداری دانشکده فنی - حرفه ای ایلام ٬ عکاس بیشتر عکس ها بوده اند !
غیر از یکی دوتا که پسر عمویم گرفته اند
delam gereft o boghzam tarakid
shayad be ghoole foroogh
nejat dahande dar goor khofte ast o khak
khak pazirande
esharatist be aramesh
roohash shad yadash hamishe gerami
راستی اسم فروغ را آوردی چیز جالبی یادم انداختی :
حسین منزوی در دهه پنجاه و قیبل از انقلاب که شاعر جوان و کم سن و سالی بود برنده نخستین جایزه ادبی فروغ شد !
آن هم در رقابت با چه بزرگانی !!
سلام دوست شاعرم!
فوق العاده بود!همیشه همین جوره!
دعوتی!
سلام جناب محمدی بزرگوار
.درضمن صدای خوب و شعر خوبتر شما بانام صدای ایل را باور بفرمایید با پدر چند بار گوش دادیم ولذت بردیم . صفایتان افزون
آقا بسیار مشعوف شدم از اینکه از جناب منزوی یادی کردین منتظر شعر جدید از شما بودم ولی این مطالبتون بسیاران شوق انگیز بود !
سلام همتبار عزیز
هدیه ای ناقابل به پدر ارجمندتون که کتابخانه ای عظیم از خاطرات ایل است
سلام ،
اولش یه چیز بگم : تا حالا به عکستون زیاد دقت نکرده بودم ( بابت این موضوع شرمنده ) ، ولی حالا که بیشتر دقت کردم احساس کردم شما رو قبلا یه جایی دیدم !
احساس می کنم تو حسینیه حائری تو جلسه اصلاح طلبان حامی دکتر قنبری ( هر کجا هست خدایا به سلامت دارش ) دیدمتون
حالا درست می گم یا اشتباهی گرفتم رو شما باید بگین !!!
دوم اینکه با کمال افتخار دعوتید به خوانش یک غزل نارس
سلام دوست همفکرم - فرشادخان جمشیدی مقدم عزیز -
بله ٬ درست میفرمایین من در آن جلسه ی با شکوه وقت ارجمند شما و دیگر اصلاح طلبان گرامی را زایل کردم !
... و چشم با افتخار می آیم و مستتان می شوم
از خوندنش حظی عظیم بردم... مرسی شاعر بزرگوار
ببخشید شما استاد اش... !؟
فقط از روی ip میگم
من فکر کردم شما ادبیات خوندین که اینقدر زیبا شعر میگین. نگو شما هم رشته ی خودمین... منم دانشجوی ارشد شیمی هستم... ای خدا مردم از این همه تفاهم
منظورتون اینه که
پا تو کفش بزرگا کردیم هم ادبیاتش هم شیمی ش !
نه !؟
جندین بار اومدم نظردادم اما به برکت این اینترنت هی برید
بالاخره عکسهارودیدم ویادخاطره ای افتادم درتهران که قراربود یکی ازبهترین دوستام منو ببره سرخاک فروغ اما....منو نبرد شنبه که خودم رفتم به دربسته ی آرامکاه ظهیرالدوله برخوردم التماس ها و بیتابی های من برای دیداربا فروغ کارسازنشد و من با یه دنیا حسرت به بندرعباس برکشتم
khosha be haletoon agar che delgir ama be 2stdashtanihatoon ostad monzavi va........sar zadin
بخدا من هم همین اردیبهشت قرار بود برم سر قبر فروغ که دوستم بدقولی کرد ونشد و موکول شد به وقتی دیگه
نه استاد. اختیار دارین ما پا تو کفش شما کردیم. البته فقط در حیطه ی شیمی... چون اگه یه وقت بخوام شعر بگم فکر میکنم همه ی شاعرا اعتصاب غذا میکنن
حالا شما شعر بگین من سعی میکنم غذام و بخورم !
تبدیل وبلاگ شما به سایت
تغییر ادرس وبلاگ به .com
البته با امکان باقی ماندن ادر سفعلی وبلاگ
پیشرفته باشید.........
من این وبلاگم به سرم زیاده !
سلام ؛ استاد خوبی ؛ خواستم بگم هوس کردم شعراتونو گوش کنم که فهمیدم حذف شدن واسه همین مجبور شدم دوباره همشونو دانلود کنم.
شعرها ناقابلتونن
امروزم یه شعر کردی گفتم که اگه خدا بخواد بعدا فایلشو میذارم و تقدیم به روی گلت
سلام
بله استاد
مزاحم همیشگی صفحه ی شما...
سرافراز فرمودین قربان
چندبار اومدم و با افتخار خوندمت
سلام . این روزها هر کی گم نام تره مطمئنن واسه اهل ادب خوشنام تره.
بذارین که منزوی ها رو منزوی کنن...
با خاطره ای به روزم. منتظر حضورتونم.
راستی بمی خوام نمونه تو دلم که بگم قالب جدید وبلاگتونو اصن دوس ندارم.
حق باشماست
با افتخار میام
اونم به چشم ! سرفرصت تغییرش میدم
سلام.خیلی دوست دارین ازتون تعریف کنن
هرچند با حاضرجوابیتون یه جوابی برام دارین
الان جواب میدین علامت تعجب جان؟!!!!!!
سلام علامت تعجب جان
کیه که از تعریف کردنش بدش بیاد !!!؟
خود جنابعالی ماشالله چقدر باعث تعجبی !!
و اگر نبودی مردم چگونه تعجبشون رو ابراز می کردن !!؟
رفیق راهی و از نیمه راه می گویی
وداع با من بی تکیه گاه می گویی
میان این همه آدم میان این همه اسم
همیشه اسم مرا اشتباه می گویی
به اعتبار چه ایینه ای عزیز دلم
به هر که می رسی از اشک وآه می گویی
دلم به نیم نگاهی خوش است اما تو
به این ملامت سنگین نگاه می گویی!?
هنوز حوصله عشق در رگم جاری است
نمرده ام که غمت را به چاه می گویی.........
... و فراموش شوندگان
هر گز فراموش کنندگان را
فراموش نمی کنند !!
پایان من نبود
ان لحظه ی عجیب ان گریه ی عمیق
ان سایه ای که گفت او بی تو میرود.
لبخند شوم او
ان دیده ی وقیح ان بازی کثیف
ان قطره ی اشک ناب از چشم بر زمین نه...باور نمیکنم
این اشک بی امان تکرار ان مدام
این حق من نبود
پایان من نبود.
سلام استاد . چه سفر خوبی داشتین.ممنون برای مطالب و عکسای زیباتتون.نوشته روی سنگ قبرش خیلی زیباست:«نام من عشق است می شناسیدم»
نامه ای در جیبم...
و گلی در مشتم...
غصه ای دارم با نی لبکی...
سر کوهی گر نیست...
ته چاهی بدهید...
تا برای دل خود بنوازم...
عشق جایش تنگ است!
(حسین منزوی)
سلام مهندس پاییزه برا !
سلام استاد

قابل ندونستین بهمون یه سر بزنید؟؟؟!!!!!!!!!
ولی ما همچنان به شما افتخار میکنیم...
جز خجلت ...
بزودی اونجا لنگر خواهم انداخت
سلام شاعر. با "یادداشتی کوچک در وصف همینگوی بزرگ " به روزم.
خواهم آمد به در خانه ی ...
چشم
سلام! خوب هستی! برای چندمین بار اومدم خوندم اما نظرات بازنمی شد! باز هم درود! مرا سربزن!
سلام جان جانان - کیومرث نازنین -
نبودم و تازه برگشتم
چشم مهربان با افتخار میام
سلام استاد عزیز, وصف شما و نوشته های زیباتونو از استاد عزیزتر از جانم آقای ایران نژاذ شنیده بودم... اما شنیدن کی بود مانند دیدن؟؟......دیر اومدم خیلی دیر و بی بهره ماندم...وبتون زیبا...نوشته هاتون زیبا...و خودتون.....؟؟؟؟!!!!!!

جاودان بمانی
رئوف گل است و دوستانش گلستانی از گل !
من هم مشتی خاک بودم که مدتی با گل نشستم و ....
سلام اقای محمدی من همشهری شما هستم علی .من فقط بعضی اوقات در ستاد دکتر شما رو می دیدم فقط میخواهم بگویم که نه تنها بنده بوجود شما افتخار میکنم بلکه این اطمینان را دارم که همه همشهریانمان هم به وجود شما افتخار می کنند .ارزو میکنم همیشه موفق باشید.
چویلم نذر ایوان و کریل جیور شیرانی !
سلام استادعزیز سال 75 یا76 بود دبیرستان حافظ معلم شیمی من بودی انداختی منو اونم 7بهم دادی دی خوشمه لید نات
شوخی میکنم ولی خداییش شعرهاتون محشره خصوصا کلیپ های صوتی مخصوصا خودسوزی که باورکن واسه نزدیک صدنفرازکل ایران فرستادمش دوستام هروزمیگن جدیدشونداری خوشحالم وتو مهرداد وبهروزو...افتخارشهرواستانمانین
سلام عباس جان خوبی عزیز؟
فقط بخاطر پیشرفت و درس خوندن خودت بوده !



چندسال پیش یه وانت کرایه کردم برم پودر سنگ بگیرم یه جوون خوش هیکل راننده ش بود نشستم جلو وانت گفت خوبی آقای محمدی ؟ گفتم قربونت گفتش که قبلا معلمم بودی !
گفتم خیلی خوشوقتم از دیدنت
گفت قبلا یه سیلی آبدار زدی تو گوشم !
گفتم ببخشید
گفت: اتفاقا از اون درس هم انداختی ام !
گفتم اگه زحمت نیست نگهدار همینجا پیاده شم !
هم سیلی ت زدم هم انداختمت هم داریم میریم کارخانه بیابون!
احتمال تلف شدنم زیاده !!
خندید و گفت و همیشه بعنوان بهترین معلمم تو ذهنمی !
اینا همه ش لطف دوستان خوبی مثل شماست وگرنه من نقطه ی مثبتی از خودم به جا نذاشتم !!
عباس خان
توصفحه های ۲ و ۹ وبلاگم دو شعر کردی دیگه هست
ناقابله و تقدیم به گل روت
ههههههه


ببخشید، سلام خوبین؟
ازبس این خاطره ای که برای( آقای عباس!) نوشته بودین برام جالب وخنده دار بود که داشت سلام کردن رو از یادم می برد؟
آقای محمدی بازم از این خاطره ها دارین برای ما تعریف کنین؟
سلام مهدیه خانم خوبی ؟
باعث سر دردتون میشم و گرنه از این افاضات زیاده !
سلام علی جان خوبی ؟منو بردی به اون شبی که خونتون بودیم ومنزوی جاودان مست غزلخونی بود وتو از سر شیطونی دنبال پشه ها ...منزوی قهر کرد ورفت تو اتاقش.چه شبی بود افسوس.خدایش بیامرزد روحش شاد ویادش گرامی
آره یادمه
یه پشه رو سر اسحق نشسته بود من هم به پشه حساس !!


من رفتم چایی آوردم وقتی برگشتم حواسم نبود منزوی داره شعر میخونه
گفتم نوری تکون نخوری تا بزنمش !!
یه دفعه دیدم منزوی دفترو بست وگفت :
چ خدای غزلم کردی و الان تو شعر خوانی ام پشه می کشی !!
بعدش به زور از دلش در آوردم و تا صبح از آن غزلهای شرابی اش مستمون کرد !
سلام استاد!!!! الوعده درو!!!! معذرت در رفت!!! یعنی وفا!!!! استاد بعدا هوجتون میکفه(!!!!!!) اساسا حال گیری میکنم!!!! کاره ما چی شد؟؟؟؟!!!
In Broad Daylight
Your Butt Is Mine
Gonna Tell You Right
Just Show Your Face
!!!!!!!!!!
انگلیسیه خوبش برا من و بدش برا تو
اما در مورد دیگر شرمنده ام
چشم ! بخدا دیشب از تهران برگشتم نبودم ولی قول میدم فردا شب برات انجامش بدم
قربانت
ایوان پشه داره؟؟؟
سال ۷۸ آره !
ممنون استاد لطف میکنین!!!!! انگلیسیشم زیاد خوب نبود!!!!!
راستی استاد تشنه کاره جدیدیم!!!! نیست فعلا؟؟؟؟
چرا یه کار جدید دارم عسلویه !
کشتی خودتو با این تهران!!!غیر از توپخونه
جایی رو بلدی؟
چرا ناصرخسرو !
سلام
این پستتون چیز نویی بود دس خوش استاد!
زنده باشین...
لطف دارین سرکار خانم
سلام استاد یه اخیرا یه شعر کردی گفته بودین ؛ من بی صبرانه منتظرم که فایلشو بذاری.
مطمئنم همه دوس دارن زودتر بذارین. ممنون
چشم امیر رضا حان به زودی و در پست های آتی !
[گل][گل][گل]
[گل][گل][گل]گل]