......... غزل ، عشق است ...................
(شعرهای نارس و حرفهای ناتمام من )     علی محمد محمدی 
قالب وبلاگ

آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

چگونه تو دلت آمد چنین تنهام بگذاری !؟
و کهنه خاطراتت را به دست باد بسپاری  

مگر از یاد بردی اینکه با احساس می گفتی
که از هرچه بدی و بی وفایی هست بیزاری 

 چه شد پس آن همه رعدت که می پیچید در گوشم!؟
و حالا پر  ز بارانی و بر دشتم نمی باری 

 خدا می داند از آن لحظه - از آن عصر پاییزی -
که گفتم: می روی !؟ گفتی: فقط از روی ناچاری !  

خیال  روی  زیبایت  نگردیده  فراموشم
برای لحظه ای ـ حتی ـ چه در خواب و چه بیداری !  

به یاد روزهایی که نگاهت حرف با من داشت
و من می خواندم از چشمت که خیلی دوستم داری 

 تن تبدار من اینک فقط دست تورا جوید
که شاید دستمالی تر به پیشانیم بگذاری !  

به چشم خویش می بینی چگونه بی تو می سوزم
ولی تو بی تفاوت خم به ابرو هم نمی آری !  

* 

... و امّا تو خیال باطل برگشتن دیروز !
چرا دست از سر این حال و روزم بر نمی داری !؟

[ چهارشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 1:47 PM ] [ علی محمد محمدی ] [ نظرات (0) ]

   1    2    3    4    5    6    7    8    9    10    >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

لینک دوستان
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 13724